رسيد كه امت را به شوراى شش نفرهاى كه خلافت عثمان از آن ناشى شد ، گرفتار ساخت .
امير مؤمنان عليه السّلام در امر زمامدارى ، مصلحت دين و مسلمانان را بر حق ويژهء خويش ترجيح داد و صبرى تلخ و ناگوار پيشه كرد و خود اين مرحله را چنين به وصف مىكشد :
« فصبرت و في العين قذى ، و في الحلق شجا ، أرى تراثي نهبا ، حتى مضى الأول لسبيله ، فأدلى بها الى ابن الخّطاب بعده ، فصيّرها في حوزة خشناء يغلظ كلمها و يخشن مسّها ، و يكثر العثار فيها ، فصبرت على طول المدّة و شدّة المحنة ، حتى اذا مضى لسبيله جعلها فى جماعة زعم أنّي أحدهم ، فياللّه و للشورى ، متى اعترض الريب فيّ مع الأول منهم حتى صرت اقرن إلى هذه النظائر ؟ ! ؛ « 1 »
مانند كسى كه خاشاك در چشم و استخوان در گلو دارد ، بردبارى پيشه كردم ، با چشم خود مىديدم كه ميراثم را به يغما مىبرند ، تا اينكه اوّلى به هلاكت رسيد و خلافت را پس از خود به پسر خطاب واگذارد . . . با اينكه دورانى طولانى بار سنگينى بر دوشم بود ، شكيبايى پيشه كردم . . . تا آنكه دوران او نيز سپرى شد و امر خلافت را به جمعى سپرد كه مىپنداشت من هم يكى از آنهايم . پناه به خدا از آن شورا ! برترى من بر نخستين فرد آنان - ابو بكر - چه زمانى مورد شك و ترديد بود تا امروز بخواهم در كنار اينها قرار داده شوم ؟ !
رنج و محنت اهل بيت آنگاه فزونى يافت و وظيفه و مسئوليت آنان دشوارتر گرديد ، كه با دورهء نوينى از انحراف خلافت روبرو شدند ، عصر و
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه خطبهء شقشقيه .