تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
بيم آن دارم كه يزيد بن معاويه مرا ترور نمايد و بدين وسيله كسى باشم كه به واسطهء ريخته شدن خونش ، حرمت اين خانه ( كعبه ) بشكند . محمد عرضه داشت : « اگر از اين قضيه بيم دارى ، به سمت يمن و يا برخى مناطق دوردست و بيابانى برو تا از امنيت بيشترى برخوردار باشى و كسى به تو دست نيابد » . امام عليه السّلام فرمود : در آن‌چه گفتى خواهم انديشيد . سحرگاهان به محمد حنفيه خبر رسيد كه حضرت رهسپار عراق است ، وى كه مشغول وضو گرفتن بود به گريه افتاد و شتابان خود را به برادر رساند ، مهار شتر را گرفت و عرضه داشت : « مگر قول ندادى در آن‌چه به شما پيشنهاد دادم بينديشى ؟ » امام عليه السّلام فرمود : چرا قول دادم ، ولى پس از آن‌كه تو از من جدا شدى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خوابم آمد و فرمود : حسين ! راهى را كه قصد دارى ، در پيش گير ، زيرا مشيّت و ارادهء خدا بر اين تعلق گرفته كه تو را كشتهء دست دشمن ببيند . محمد عرض كرد : همراه بردن اين زنان و كودكان چه توجيهى دارد ، كه تو با اين وضع رهسپار آن ديار شوى ؟ امام عليه السّلام در پاسخ فرمود : خداوند خواسته است كه آنان را نيز اسير دشمنان ببيند . « 1 » البته در جامعهء عربى و اسلامى ، براى امام حسين عليه السّلام به همراه بردن خانواده‌اش چندان شگفت‌آور به نظر نمىرسيد ، زيرا عرب‌ها در جنگ و نبردها خانواده‌هايشان را با خود به همراه مىبردند و شخص پيامبر نيز در
هامش
( 1 ) . لهوف / 27 ، اعيان الشيعه 1 / 592 ، بحار الانوار 44 / 364 .