داشت ، بر سر پيمان خود باقى ماند در صورتى كه اگر مىخواست در تغيير و تبديل شروط خود آزاد بود ، زيرا واگذارى خلافت مشروط تلقى مىشد و معاويه به هيچيك از شروطى كه متعهد شده بود ، وفا نكرد .
معاويه افزون بر اينكه به بند نخست قرارداد عمل نكرد در مورد بند دوم آنكه قرار بود خلافت پس از امام حسن در اختيار امام حسين قرار گيرد و معاويه حق جانشينى كسى را پس از خود نداشته باشد ، همهء مورخان اتفاقنظر دارند كه معاويه نه تنها به اين شرط وفا نكرد بلكه با جانشين نمودن پسرش يزيد بعد از خود ، در مقام نقض آن قرارداد برآمد . « 1 »
وفاى به بند سوم پيماننامهء صلح - كه برداشته شدن ناسزاگويى به امام على عليه السّلام بهطور كلى ، به ويژه در حضور امام حسن عليه السّلام در آن قيد شده بود - بر معاويه دشوار آمد . زيرا ناسزاى به على از نظر معاويه ، ركنى اساسى بهشمار مىرفت كه با تكيه بر آن بتواند مردم را از بنى هاشم دور كند و در سفارشات و بخشنامههاى خود به كار گزارانش بر اين اصل تأكيد كرده بود . « 2 »
در مورد اجراى بند چهارم قرارداد ، گفته شده كه : مردم بصره از انتقال خراج ابجر ( دارابگرد ) نزد امام حسن عليه السّلام جلوگيرى به عمل آورده و اظهار داشتند :
اين غنيمت تعلق به ما دارد « 3 » و اين كار به دستور معاويه انجام پذيرفت . « 4 »
در بند پنجم قرارداد صلح ، با قيد امنيّت همگانى ، به ويژه امنيّت پيروان على عليه السّلام آمده بود كه معاويه حق ندارد نسبت به وجود مقدس حسنين و
هامش
( 1 ) . صلح امام حسن 142 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 3 / 15 .
( 3 ) . صلح امام حسن 154 .
( 4 ) . كامل ابن اثير 3 / 162 .