اين شرط از ناحيهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به اين دليل بود كه به خوبى مىدانست تو زناكارى .
در اينكه با افتخار رسيدن به حكومت بر ما فخر مىفروشى ( توجه داشته باش ) كه خداى متعال فرمود : هرگاه بخواهيم مردم سرزمينى را نابود سازيم ، تبهكاران را بر آن مىگماريم و آنها با فسق و فجور خود شايستهء عذاب مىشوند و آنگاه سرنگونشان مىسازيم .
پس از آن امام عليه السّلام برخاست و عبايش را برگرفت تا از آنجا بيرون رود ، عمرو عاص دامان حضرت را گرفت و به معاويه گفت : اى امير المؤمنين ! تو شاهد بودى كه حسن چه نسبتى به من داد ، از تو مىخواهم بر او حد قذف جارى كنى . معاويه به دو گفت : رهايش كن ، خدا جزاى خيرت ندهد . . و عمرو دست از امام عليه السّلام برداشت .
معاويه رو به اطرافيانش كرد و گفت : به شما نگفتم توان بحث و مناقشه با او را نداريد و شما را از دشنام به او باز داشتم ولى سخنم را نپذيرفتيد ، به خدا سوگند ! خانهام را بر من تيره و تار نموديد ، از پيشم برويد ، خداوند به سبب بدانديشى شما و پذيرا نشدن نظر خيرانديشانهء من ، رسوايتان ساخت .
گفتوگوى بىنظير امام مجتبى عليه السّلام كه با وجود سعىمان بر اختصار ، به شكلى طولانى آن را يادآور شديم به پايان رسيد . ما به بيان نكات اساسى كه لازم مىدانستيم آنها را در اختيار خوانندگان محترم قرار دهيم ، پرداختيم تا با چهرهء واقعى دارودستهء سلطهگرى كه با ناديده گرفتن كليهء ارزشهاى اخلاقى راه شيطان را در پيش گرفتند ، شناخته شود .
امام عليه السّلام با اين گفتوگو ، با تزريق توان و قدرت جديدى در نيروهاى مخالف حكومت ، تأثير ، بسزايى در آنها ايجاد نمود و از واقعيت مرار تبارى
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٤٤