دشمنىات نكوهش و نه در مورد دوستىات مؤاخذه مىكنيم . به خدا سوگند ! تو نه عثمان را در زنده بودنش يارى كردى و نه از مرگش خشمگين شدى . . .
آنگاه رو به وليد كرد و فرمود :
به خدا سوگند ! تو را به دشمنى با على سرزنش نمىكنم ، زيرا او پدرت را در برابر ديدگان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به هلاكت رساند و تو را به جرم شرابخورىات كه در حالت مستى با مردم نمازگزاردى ، هشتاد تازيانه زد . تو كسى هستى كه خداوند در قرآن فاسقت ناميد . و على را مؤمن بهشمار آورد . آنگاه بر على فخر فروختى . . .
سپس امام متوجه عتبة پسر ابو سفيان شد و به دو فرمود :
و تو اى عتبه ! به خدا سوگند ! نه خردى دارى كه به تو پاسخ گويم و نه فهمى دارى كه با تو گفتوگو نمايم ، نه خيرى در توست كه به آن اميدى باشد و نه شرى دارى كه از آن بايد پرهيز كرد . عقل تو و عقل كنيزت به يك اندازه است . اگر على را در برابر همگان دشنام دهى زيانى به او نمىرسد و اينكه مرا تهديد به قتل كردى اگر از چنين قدرتى برخوردارى ، چرا آن مرد لحيانى را كه در بستر همسرت خوابيده بود ، نكشتى ؟ . . چگونه تو را به دشمنى و كينهتوزى با على ، نكوهش كنم ؟ كه دايىات وليد را در جنگ بدر به هلاكت رساند و در كشتن جدّت عتبه با حمزه همكارى كرد و تو را از برادرت حنظله جدا ساخت و آنها را يكجا از پاى درآورد .
آنگاه رو به مغيره بن شعبه كرد و با وى چنين سخن گفت :
ولى تو اى مغيره ! شايستگى حضور و سخن گفتن در اينجا و نظير آن را ندارى . . به خدا سوگند ! . . ناسزاگويىات براى ما ارزشى ندارد ، زيرا حد زناكارى هنوز بر تو باقى است و عمر بر تو اجراى حدّ نكرد و خداوند او را بازخواست خواهد نمود .
اين تو بودى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله پرسيدى آيا مرد به زنى كه مىخواهد با او ازدواج كند مىتواند نگاه كند ؟ حضرت فرمود : اگر قصد زنا نداشته باشد ، مانعى ندارد . بيان
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٤٣