دارانش بپيوندند و براى جنگ با معاويه با وى مكاتبه داشت و با سخنرانىهاى آتشين خود مردم را به نبرد تشويق مىكرد ولى در خصوص صلح و آشتى نه مكاتبهاى انجام داد و نه هرگز در آن زمان چنين پندارى داشت .
فرماندهء لشكر دچار حيرت و سرگردانى شد و در خود فرو رفت و در سرنوشت خويش به انديشه افتاد و از خوددارى كوفيان مبنى بر حضور در ميدان كارزار و درنگ و كوتاهى آنان از پاسخ دادن به نداى جهاد و مبارزه آگاهى داشت . از اينرو پنداشت در موقعيّتى چندان حساس قرار ندارد و آن دسته از طلايهداران سپاه كوفه كه با انبوه لشكريان شام رويارو شدهاند ، در برابر اين سپاه گران توان مقاومت ندارند و قادر نيستند در جنگى نابرابر با آنان درگير شوند . عبيد اللّه بن عباس در حيرت و سرگردانى و خواب و خيال به سر مىبرد كه نامههاى معاويه به دستش رسيد . اين نامهها حاوى عوامل نيرنگ و فريبى بود كه دقيقا بر حس خود بزرگبينى و رياستطلبى ابن عباس انگشت مىنهاد و معاويه به خوبى از نقاط ضعف عبيد اللّه بن عباس آگاهى داشت .
در نامهء معاويه آمده بود : ( ابن عباس ) ! « ( امام ) حسن در مورد صلح ، با من مكاتبه نموده و زمام حكومت را به من سپرده اگر به اطاعت من درآمدى كه چه بهتر ، در غير اين صورت تو را به اطاعتم درخواهم آورد » و براى انجام اين كار يك ميليون درهم براى ابن عباس اختصاص داد « 1 » .
شيوهء معاويه در جنگ با دشمنانش استفاده از نقاط ضعف آنان بود و براى ايجاد خلل در تصميم و ارادهء آنها و به ضعف كشاندن قدرتشان به هر وسيلهاى متوسل مىشد .
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد 16 / 42 .