معاويه با آشنايى كاملى كه به نقاط ضعف سپاهيان امام حسن عليه السّلام داشت و با استفاده از اين موقعيت و به اقتضاى شرايط موجود ، به طرح نقشهاى پرداخت ، كه مىتوانست به نزاع بين امام و معاويه پايان دهد . به اين ترتيب كه امام را به صلح فرا بخواند و به ظاهر شروط دلخواه آن حضرت را بپذيرد كه اگر امام عليه السّلام پذيراى آن شود ، دامهايى كه بر سر راه فرماندهان و سران سپاه حضرت تنيده است ، براى جلوگيرى از برخورد دو سپاه كافى به نظر مىرسيده و امام را در برابر عمل انجام شده ، به رضايت وامىدارد .
8 . طلايهداران سپاه امام حسن عليه السّلام
امام حسن عليه السّلام با سپاه خويش به نخيله رسيد . با درنگى در آن منطقه به سازماندهى لشكريانش پرداخت ، آنگاه از آنجا به حركت درآمده تا به « دير عبد الرحمان » رسيد در آنجا سه روز اقامت گزيد تا سربازانى كه عقب مانده بودند به او بپيوندند . حضرت براى كسب اطلاع از دشمن و زمينگير كردن آن به اعزام طلايهداران سپاه خويش پرداخت . اين افراد را كه تعدادشان به دوازده هزار تن مىرسيد از ميان با وفاترين ياران و برجستهترين عناصر سپاهش برگزيد و فرماندهى كل لشكر را به پسر عمويش عبيد اللّه بن عباس سپرد و قبل از حركت ، وى با سخنانى ارزشمند او را چنين سفارش فرمود :
پسر عمو جان ! دوازده هزار تن از جنگاوران عرب و قاريان مصر را به همراهت اعزام نمودم ، آنان را گسيل دار و به نرمى و ملايمت با آنان سخن بگو و با چهرهء گشاده با آنان روبرو شو . در مورد آنان متواضع و فروتن باش . آنها را به خود نزديك گردان ، زيرا آنان باقيماندهء ياران مورد اعتماد پدرم امير المؤمنيناند . سپاهيان را از رود فرات عبور ده تا زمانى كه با معاويه روبرو گردى هرگاه با او رويارو شدى ، وى را همچنان نگاهدار تا من نزد تو آيم ، زيرا به زودى