نبرد بسيج مىكرد حضور نمىيافتند و هر زمان آنان را فرا مىخواند ، پاسخ مثبت نميداند و به بهانههاى واهى نظير گرماى تابستان و سرماى زمستان تعلل مىورزيدند و خشم و غضب آنها در جهت رضاى حق يا دين ، يا آوارگان و مستضعفان نبود ، به گونهاى كه امام عليه السّلام براى خلاصى از شر آنها ، آرزوى مرگ و كشته شدن مىنمود و گاهى در فراق افراد با وفايى كه از كف داده بود ، مىگريست و مىفرمود : شقىترين افراد اين امت كى بهپا مىخيزد تا محاسنم را از خون سرم خضاب كند .
و آرزو مىكرد ، معاويه با او از در معامله و داد و ستد درآمده ، درهم بدهد و دينار بستاند ، ده تن از ياران عراقىاش را بستاند و يك تن شامى عوض دهد و سرانجام امير المؤمنين عليه السّلام خويش را مهيا ساخت تا با همفكران ، خاندان ، قبيله و يارانش ، به جنگ معاويه رود ، و در كنار آنان به مبارزه بپردازد تا در راه حق و عدالت به ديدار خداى خويش نايل گردد و با آنان بىشائبه سخن گويد و پيامدهاى ناشى از ضعف و سستى و عدم همياريشان را به آنها گوشزد نمايد . « 1 »
به نظر مىرسد ، تصميم قاطعانهاى كه امام اتخاذ كرد ، در مردم مؤثر واقع شد و اطمينان يافتند كه آن بزرگوار خود و خاندان و ياران خاصش به نبرد معاويه خواهد رفت ، اگر چنين شود تا ابد لكهء ننگى بر تارك آنان خواهد نشست و اگر وى را با اين حال رها كرده و دست از يارىاش بشويند ، مورد مذمّت نسلهاى بعدى قرار خواهند گرفت . از اينرو ، سران آنها به امام پاسخ مناسب داده و هريك از آنان با گرد آوردن قبيلهء خويش ، از هرسو يكديگر را
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه خطبهء 177 ؛ چاپ محمد عبده .