براى مبارزه و جهاد در راه خدا فراخوانده و تا پاى جان با او پيمان بستند به نحوى كه مسأله جنگ سخن روز مردم شد و امام عليه السّلام فرستادگانى را نزد فرمانروايان خويش به مناطق مختلف اعزام و از آنان خواست به همراه لشكريان و جنگجويان خود ، با شركت در نبرد ، وى را در جنگ با معاويه همراهى كنند .
مردم به اردوگاههاى خود در نخيله شتافته و در انتظار پايان يافتن ماه رمضان سال 40 هجرى به سر بردند و امير المؤمنين زياد بن حفصه را با جمعى از يارانش به عنوان پيشقراولان سپاه اعزام و خود و سپاهيانش منتظر پايان يافتن ماه مبارك رمضان ماندند تا اينكه دست تقدير بر او و عراقيان پنجه در افكند و شقاوتمندترين انسانهاى اوّلين و آخرين در پگاه نوزدهم آن ماه كه حضرت در خانهء خدا به پيشگاه الهى در نيايش و نماز بود ، با ضربتى از شمشير زهرآلود فرق مبارك وى را شكافت و در محراب عبادت در خون خويش غلطان شد و فرمود : « فزت و ربّ الكعبة » ؛ به خداى كعبه ، على رستگار شد . « 1 »
هامش
( 1 ) . به سيرة الائمة الإثنى عشر 1 / 446 - 451 مراجعه شود .