خواند ، خريت گفت : فردا نزدت باز خواهم گشت ، حضرت پذيرفت و به دو سفارش فرمود به كسى آزار نرساند و به خون و اموال و نواميس مردم تعدى روا ندارد و سپس از نزد امام بيرون رفت و ديگر بازنگشت . قبيلهاش بنى ناجيه از او فرمان مىبردند وى به اتفاق گروهى از هوادارانش در تاريكى شب در مسير خود به دو مرد يهودى و مسلمان برخوردند و مسلمان را كشتند و يهودى شبانه نزد امير المؤمنين به عراق بازگشت و وى را در جريان كار آنان قرار داد و فرمانروا طى نامهاى ماجرا را به اطلاع امير مؤمنان عليه السّلام رساند .
حضرت جمعى از يارانش را بدان سامان گسيل داشت و به آنان دستور داد ، خريت و هوادارانش را به اطاعت درآورند و در صورت نپذيرفتن ، با آنان بستيزند ، بدينترتيب ، ميان آنان و خريت و طرفداران وى مناظرهاى صورت گرفت كه نتيجهاى دربر نداشت ياران امير مؤمنان عليه السّلام از آنان خواستند قاتلان فرد مسلمان را تحويل دهند ، ولى آنها خودارى كرده و بر جنگ پافشارى كردند و ميان دو طرف درگيرىهاى خونينى رخ داد ، امير المؤمنين عليه السّلام نيروهاى ديگرى به سوى آنان اعزام نمود و طى نامهاى به عبد الله بن عباس فرمانرواى بصره ، به وى دستور تعقيب آنها را صادر فرمود ، خريت ، گاهى ادعاى خونخواهى عثمان را مىكرد و گاهى حكميّت على عليه السّلام را مورد اعتراض قرار مىداد .
سرانجام خريت و جمعى از هوادارانش كشته شدند و پانصد تن از آنان به اسارت در آمدند و سپاهيان در مسيرى كه اسيران را به كوفه مىآوردند ، آنان را بر مصقله بن هبيرهء شييانى فرمانرواى امام على عليه السّلام بر يكى از استانها عبور دادند ، اسيران از او كمك خواستند ، آنگونه كه برخى روايات مدعى است وى دلش به حال آنان سوخت و آنها را از فرماندهء لشكر خريدارى كرد كه بهاى
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: منذر حكيم
ص١٥٨