معاويه با وى همراه شوند و مكرر در جمع آنان سخن گفت ، ولى نتيجهاى جز عدم همراهى و اختلاف نصيب وى نشد . آنان در پاسخ امام مىگفتند : از بس جنگيديم ، تركشهاى ما از تير خالى . دستهايمان خسته ، سرنيزههايمان كند و شمشيرهايمان شكست ، به ما فرصت بده تا خود را مجددا مهيا كنيم و با قدرت بيشتر بر دشمن بتازيم ، حضرت مدتى همين شيوه را ادامه داد و هراز گاهى آنان را براى حضور در اردوگاه نخيله فرامىخواند ، ولى جز افرادى اندك كه حضورشان تأثير چندانى نداشت ، كسى به نداى حضرت پاسخ مثبت نداد . « 1 »
از سويى ، اشعث بن قيس و شبث ربعى و امثال آنان قصدى جز تخريب و ايجاد روح عدم همكارى در دلها ، نداشتند و در اذهان لشكريان وانمود كرده بودند كه على نيز مىبايست مانند عثمان ، با نهروانيان برخورد نمايد و از آنان درگذرد ، زيرا آنها افرادى اندك بوده و از ناحيه آنان خطرى متوجه على نمىشد . اين سخن را اشعث در جهت ايجاد شكاف در صفوف لشكريان امام عليه السّلام ، بر زبان آورد تا دل خويشان و بستگان كشتههاى خوارج را پر از كينه و دشمنى على سازد .
سخنان اشعث بين مردم منتشر شد و بر ضعف و سستى و اختلاف و پراكندگى آنان افزود و به معاويه فرصت داد تا با بزرگان و سران آنان بيش از پيش تماس برقرار كند نامههايى كه معاويه به آنان مىفرستاد و حاوى وعدهها و اميد و آرزوها بود و در كنار آن وعدهها ، هدايا و پيشكشهايى فورى ، كه اندكش را بر وعدههاى زياد ترجيح مىدادند ، نزدشان مىفرستاد و با اين كار
هامش
( 1 ) . به اعيان الشيعه 1 / 524 چاپ دار التعارف سيرة المؤمنين ( مبحث خوارج ) به نقل از ابن اثير مراجعه شود .