توانست آنان را خريدارى كرده و بر امام و پيشوايشان به گونهاى بيگانه سازد ، كه با زبان ، دم از اطاعت او مىزدند و در دل از او نافرمانى كرده و دست از يارىاش برمىداشتند .
عراقيان توطئهگر توانستند ، معاويه را به آرزو و آمالش برسانند و روند حركت امام عليه السّلام را به شكست وادارند و بر سر راه آن بزرگوار دشوارىها و مشكلاتى ايجاد كنند كه حضرت با سرگرم شدن به آنها بار دوم از رويارويى با شاميان باز بماند . هنوز جنگ نهروان به پايان نرسيده بود كه بقاياى شكست خوردگان از بيشتر نواحى عراق پديدار شدند . نبرد نهروان ميان خانوارها و قبايل ، مشكلاتى بهبار آورد كه به آسانى فراموش شدنى نبود ، بهويژه دست خيانت پيشگان توطئهگرى كه در سر سوداى معاويه داشتند ، با پشتيبانى مالى و ساز و برگ جنگى ، آنان را مورد حمايت قرار مىدادند و گاهى يك تن ، صد يا دويست جنگجو را با خود همراه مىساخت ، بدينسان ، امير المؤمنين عليه السّلام ناگزير شد ، يكى از ياران خويش را با گروهى جنگجو براى سركوب متمردان اعزام نمايد ، اين گروه پس از كشتار و آواره ساختن آنان به كوفه باز مىگشتند و هنوز استقرار نيافته بودند كه گروهى ديگر از متمردان سر به آشوب بر مىداشتند .
پس از جنگ نهروان ماجرا به همين منوال سپرى مىشد ، تا اينكه خريت بن راشد ، دست به شورش زد ، و قبل از فتنهانگيزى ، نزد امام آمد و به دو گفت :
به خدا سوگند ! نه از تو فرمان مىبرم و نه پشت سرت نماز مىگذارم زيرا تو به حكميت راضى شدى و از راه حق بازماندى .
امام عليه السّلام به دو فرمود : در اين صورت از خداى خود نافرمانى كرده و عهد و پيمان خويش را شكستهاى و تنها به خود زيان مىرسانى و او را به مناظره فرا
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: منذر حكيم
ص١٥٧