اگر زمام امور را خردمندان و فرزانگان برعهده گيرند براى حال و آينده بهتر و سرانجامى نيك خواهد داشت . بنابراين ، دعوت ما را بپذيريد و در گرفتارىهايى كه براى ما و شما پيش آمده ما را يارى دهيد . امير مؤمنان عليه السّلام مىفرمايد : اكنون كه من به پا خاستهام يا ستمكارم يا ستمديده ، ولى خدا را به يادتان مىآورم هركس بخواهد حق خدا را رعايت كند بايد به پا خيزد ، اگر مرا مظلوم مىپندارد يارىام كند و اگر ظالم و ستمكار مىيابد بگيرد و كيفر دهد ، به خدا سوگند ! طلحه و زبير نخستين كسانى بودند كه دست بيعت به من دادند و اولين افرادى بودند كه پيمان شكنى نموده و خيانت ورزيدند [ گناهم چه بود ] كه چنين كردند ؟ آيا مالى را اندوخته و يا حكمى از احكام خدا را تغيير دادم ؟ مردم ! اكنون به پا خيزيد و مردم را به كارهاى نيك سفارش كرده و از زشتىها بازداريد . « 1 »
مردم با جان و دل به نداى امام حسن عليه السّلام پاسخ مثبت دادند ، ولى مالك اشتر كار را آن زمان پايان يافته مىديد كه ابو موسى با خوارى و ذلت و قدرتى درهم شكسته ، از شهر بيرون رانده شود ، ازاينرو ، با جمعى از هوادارانش كاخ فرمانروايى را به محاصره درآورده و ابو موسى را از آن بيرون راندند . كار امام عليه السّلام كه پابرجا گشت با مردم سخن گفت و آنها را براى جهاد و مبارزه دعوت كرد و فرمود :
مردم ! من فردا صبح حركت مىكنم ، هريك از شما تمايل دارد مرا همراهى كند سواره و يا از طريق آب ( با قايق ) حركت كند .
انبوه جمعيت ، خواستهء امام حسن عليه السّلام را پذيرا شدند . قيس بن سعد كه از شادى ديدن اين منظره در پوست خود نمىگنجيد ، اشعارى بدين شرح سرود :
هامش
( 1 ) . .