اما بعد ، من پنداشتم از سمت فرمانروايى كه خداوند در آن برايت سهمى قرار نداده كنار روى و از فرمانم سرپيچى نكنى . اكنون حسن بن على و عمار ياسر را بدان سامان اعزام نمودم تا مردم را بسيج نمايند و قرضة بن كعب را به فرمانروايى كوفه منصوب كردم اگر اين كار را انجام ندهى به حسن فرمان دادهام با تو بجنگد . « 1 »
با ورود امام حسن عليه السّلام به كوفه ، مردم دستهدسته پيرامون آن بزرگوار كرد آمدند و مراتب اطاعت و فرمانبردارى و پيروى خالصانهء خود را از آن حضرت ابراز داشتند ، امام مجتبى عليه السّلام بركنارى فرمانرواى متمرّد و تعيين قرضة بن كعب را بهجاى او آشكارا اعلان داشت ، ولى ابو موسى همچنان بر موضع خويش اصرار و پافشارى نشان مىداد و رو به عمار كرد و سخن از كشته شدن عثمان به ميان آورد تا در اين گفتوگو راه فرارى براى خود بيابد و بهانهاى به دست آورد تا مردم را از يارى امام عليه السّلام بازدارد . از اينرو ، به عمار گفت : « ابو يقظان ! تو نيز به صف مخالفان پيوستى و بر امير المؤمنين عثمان شوريدى و همكار جنايتكاران شدى ؟ » عمار به دو پاسخ داد : « من چنين كارى نكردهام و بىجهت به من ناسزا مگو » .
امام حسن عليه السّلام كه از هدف اشعرى آگاه بود رشتهء نزاع را قطع كرد و به او فرمود : « ابو موسى ! چرا مردم را از اطراف ما پراكنده مىسازى ؟ حضرت براى زدودن روح تبهكارى و كينه و عناد از ابو موسى با نرمى و ملايمت به دو فرمود : ابو موسى ! به خدا سوگند ! ما جز اصلاح امور مردم هدفى نداريم و هيچكس مانند امير المؤمنين از باطل وحشت ندارد .
هامش
( 1 ) . حياة الامام الحسن از قرشى 1 / 434 .