اتخاذ نكرد و امير المؤمنين عليه السّلام بر آنچه وى انجام مىداد آگاهى داشت چنان كه از موضع امويان و نتيجهء كار طلحه و زبير و بيشتر قريشيان آگاه بود و موضع آنان را در قبال خود پس از بيعت ، اينگونه وصف كرده بود :
خدايا ! در مقابلهء با قريش از تو يارى مىجويم زيرا آنان پيوند خويشاوندىام را قطع و جام حقم را واژگون ساختند ، آنگاه كه نگريستم ديدم براى ستيز با آنان يار و مدافعى جز اهل بيت خود ندارم .
در جاى ديگر فرمود :
مرا با قريش چه كار ؟ به خدا سوگند ! آنگاه كه كافر بودند با آنان پيكار نمودم و امروز نيز كه فريب خوردهاند با آنان مبارزه خواهم كرد ، ديروز رويارويشان قرار داشتم و امروز نيز در برابرشان ايستادهام .
بههرحال ، وقتى سعد بن ابى وقاص به بيعت فراخوانده شد هماهنگ با امويان از پذيرش آن سرباز زد و امير مؤمنان عليه السّلام او را به خود وانهاد و به شورشيان اجازه نداد با او درشتى كنند و زمانى كه عبد الله بن عمر به بيعت دعوت شد و از آن سر برتافت حضرت از او ضامنى خواست تا با كسى در توطئه بر ضد او همدست نشود وقتى عبد الله از معرفى ضامن خوددارى كرد ، حضرت دست از او برداشت و به مردم فرمود : او را به خود وانهيد ، خودم ضامن او هستم و سپس متوجه او شد و فرمود : از پيشم برو ، از كودكىات تاكنون از اخلاق زشت و ناپسندت آگاهم .
با پايان پذيرفتن بيعت ، امير المؤمنين عليه السّلام از همان روز نخست تمامى امكانات خود را براى اصلاح تبهكارىهاى حاشيهنشينان عثمان در همهء امور دولت كه دستگاههاى حكومتى را سراسر به فساد و تباهى كشانده بودند ، بسيج كرد . امام عليه السّلام لازم ديد ابتدا به حل مهمترين مشكلات ضرورى كه مردم
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: منذر حكيم
ص١٠٩