نبى اكرم صلّى اللّه عليه و إله و پدر ارجمندش على مرتضى عليه السّلام كه درياى تمام نشدنى علم و دانش بود زيسته و از كودكى به پرسشهايى كه جدّ و بعد از او پدرش به دو احاله مىكند به شايستهترين نحو پاسخ مىدهد ، به گرفتن وضوى شاداب ، آشنايى نداشته باشد ؟
پنجم : اگر واقعا امام حسن عليه السّلام به تمام معنا عثمانى بود ، معنايش اين بود كه آن حضرت تمام كارها و اعمال مخالف كتاب خدا و سنّت پيامبرش را كه از عثمان سر مىزد ، بپذيرد ، در صورتى كه چنين سخنى در حق او روا نيست ؛ چرا كه وى در تعريف سياست مىفرمايد :
از جمله رعايت حقوق مردم اين است تا زمانى كه ولى امر خالصانه به مردم توجه دارد در خدمتگزارى او خالصانه عمل كنى و هرگاه از راه راست منحرف گرديد بر سرش فرياد برآورى » .
پرواضح است كه عثمان و كارگزارانش از روشنترين مصاديق اين فرمودهء امام بودند چنانكه مدعيان عثمانى بودن حضرت خود ، به اين واقعيت تصريح كردهاند .
ششم : روايتى كه مدعى است امام حسن عليه السّلام از پدر بزرگوارش خواسته مدينه را ترك گويد ، به هيچوجه نظريهاى مناسب نيست زيرا افرادى نظير طلحه و زبير و ديگر طمعورزان و سودجويان در انتظار چنين فرصتى بودند . گذشته از اين ، مردم در آن شرايط دشوار ، هيچگاه راضى نمىشدند امير مؤمنان عليه السّلام مدينه را ترك گويد بلكه مدتى در جاىجاى آن شهر در پى حضرت بودند تا با آن بزرگوار دست بيعت دهند .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: منذر حكيم
ص١٠٣