صدق و اخلاص
اين صفات پسنديده در رشتهاى بىانتها به هم پيوسته و برخى بر بعضى ديگر گواهند ، به عنوان يكى از عالىترين حلقههاى اين رشته مىتوان به صدق و اخلاص اشاره كرد ، راستى و صدق على عليه السّلام به مرحلهاى رسيد كه خلافت را از دست او خارج ساخت . اگر گاهى به جاى راستى و صدق ، چيز ديگرى را مىپذيرفت ، نه دشمنى به وى دست مىيافت و نه دوستى از او روى بر مىتافت .
امام عليه السّلام هيچگاه حاضر نشد معاويه را بر سر كار باقى بنهد و فرمود :
من در دين خود تملّقگو نيستم و تن به خوارى و ذلت نمىدهم .
و آنگاه كه حيله و نيرنگ معاويه پديدار شد ، امام عليه السّلام اين عبارت را كه نمودار فضائل بلند اخلاقى اوست ، بر زبان آورد .
« و اللّه ما معاويه بأدهى منّي ، و لكنّه يغدر و يفجر ، و لو لا كراهية الغدر ، لكنت من أدهى الناس » ؛ « 1 »
به خدا سوگند ! معاويه از من سياستمدارتر نيست ، ولى او به حيله و نيرنگ متوسل مىشود و مرتكب گناه مىشود ، اگر نيرنگ ، كارى ناشايست و ناپسند نبود ، من سياستمدارترين مردم به شمار مىآمدم .
و با تأكيد بر ضرورت صدق و راستى ، در هرشرايط و اوضاع فرمود :
« الإيمان أن تؤثر الصدق حيث يضرّك ، على الكذب حيث ينفعك » ؛ « 2 »
ايمان آن است كه راستى را در آنجا كه به تو زيان مىرساند بر دروغى كه در آنجا سودمند است ، مقدم بدارى .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه خطبهء 200 .
( 2 ) . نهج البلاغه كلمات قصار 458 .