يا از حل قضاياى ساده و پيچيدهء بسيارى ، در مىماندند به شكلى شايسته و مثبت مداخله مىكرد و آنان را به مسير صحيح رهنمون مىگشت تا امّت را از تباهى بيشتر برهاند . بنابراين ، نقش امام عليه السّلام نقش ناظرى الهى بود كه براى جلوگيرى از كژىها ، در قضاياى ياد شده مداخله مىنمود .
ازاينرو ، مىبينيم وقتى زمامداران از پاسخ به شبهات منكران رسالت ، عاجز و ناتوان مىشدند ، امام عليه السّلام مداخله مىكرد و در امور نظامى و اقتصادى خليفه را با پند و موعظه راهنمايى مىكرد و در موارد بسيارى آنان را پند داد و در مشكلات قضاوت و داورى ، به يارى آنان شتافت . « 1 »
2 . آن حضرت روند سياست خليفه را ، جهت مىداد و با پند و نصيحت ، از انحراف بيشتر آن جلوگيرى مىكرد اين شيوه در دوران عثمان بن عفان كه پذيراى راهنمايى و نصيحت نبود ، به خوبى آشكار گرديد .
3 . امام عليه السّلام برجستهترين الگوى اسلام و چهرهء واقعى حكومت و جامعهء اسلامى را در محتوا و ظاهر به امّت تقديم و ارائه كرد . اين واقعيت در دوران حكومت خلافت آن بزرگوار به خوبى پديدار گشت و بر همين اساس آن حضرت حكومتى را كه به پذيرش آن تن درنداده بود ، ديگر بار پذيرا گشت و در اين راستا نقش رهبرى سياسى و با تدبير و فرمانروايى عادل و نمونهء بارز انسانى تربيت يافتهء مكتب اسلام را ، به خوبى ايفا نمود . وى براى دستيابى به هدف رسالت ، الگو و سمبلى در خور و شايستهء پيروى و در انديشه و عمل و رفتار ، از خطا و لغزش و پيرايه ، بر كنار بود .
4 . حضرت به تربيت و ايجاد مجموعه و تشكّلى از مسلمانان شايسته
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى 2 / 133 ، 145 .