جامعه دوخته بودند و مىكوشيدند ميان صفوف مسلمانان تعصبات قبيلهاى و كينهتوزى را دامن زده و خود را در صفوف دستگاه حاكمه و دولت ، جا بزنند به گونهاى كه اگر فرمانروا فردى ضعيف النفس و منحرف بود ، در آن دستگاه نفوذ بيشترى مىيافتند .
5 . با بيمارىهاى روحى و روانى كه ، گريبانگير سردمداران بود ، در برابر امام عليه السّلام فوقالعاده احساس عجز و ناتوانى مىكردند ، زيرا حضرت با وجود شريف خود و صدق و راستگويى و جهاد و صراحت لهجه و دلاور مردى و جوانىاش ( آنگونه كه در نامهء معاويه در پاسخ نامهء محمد بن ابى بكر آمده ) « 1 » يكتنه با آنان برابرى مىكرد .
محور دوم : آنگاه كه امام عليه السّلام از طريق محور نخست به هدف خويش دست نيافت ، به شيوهء ديگرى متوسل شد و مسلمانان را در برابر سقوط كامل ، پايدار و مقاوم ساخت و به اندازهء كافى به آنها توانايى بخشيد تا در برابر دشوارىهايى كه با روى كار آمدن گروهى نالايق ، دچار آن مىگردند و به سبب آنها مردم از راه راست و صحيح ، منحرف مىشوند ، قادر بر پايدارى و استقامت باشند .
ازاينرو ، امام عليه السّلام كوشيد تا رسالت الهى را ميان مردم از حيث فكرى و معنوى و سياسى ، ژرفا بخشيده و چهرهء حقيقى اسلام را از راههاى گوناگونى بدانان ارائه دهد از جمله :
1 . امام عليه السّلام در امورى كه زمامداران منحرف قادر بر رويارويى با آن نبوده و
هامش
( 1 ) . وقعة صفين : 119 .