با اين سخن ، ماجرا را به وصف مىكشد :
در آن روز ، سرور و شادى مردم از بيعت با من به پايهاى رسيد كه كودكان به شادى و سرور پرداختند و سالخوردگان با پاى لرزان به تماشاى آن آمده بودند و بيماران بر دوش افراد بالا رفته و دوشيزهگان شتابان بدون نقاب در آن جمع حاضر شده بودند . « 1 »
سرپيچى از بيعت
ايستادگى انسانهاى بد نهاد و سست عنصر در برابر حق و بىتفاوتى در قبال آن و نهان داشتن كينه و حسد ، طبيعى به نظر مىرسيد ، با اينكه طبق احاديث شريف نبوى ، تنها امام على عليه السّلام خليفهء قانونى تلقى مىشد و تاريخ رسالت اسلامى نيز بر آن تأكيد داشت كه پس از رحلت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم امام عليه السّلام برترين فرد حافظ امّت و رسالت است ؛ زيرا آن حضرت برخوردار از ويژگىها و مشخصههايى بود كه هيچ يك از مسلمانان از آن بهرهمند نبودند ، از سويى اين امّت بود كه با وجود كليهء دستهبندىها و جناحها ، به امام عليه السّلام متوسل شده و از او خواستار پذيراى خلافت شدند ، ولى مىبينيم گروه اندكى كه از حق منحرف گشته و از رويارويى با امام عليه السّلام هراسان شدند ، در انجام بيعت ، دچار شك و ترديد گشتند .
سرپيچى آنان از بيعت ، كارى بر خلاف خواستهء امّت بود و نوعى مبارزه جويى با آن تلقى مىشد ، اين عدّه با اين كار ، در دامن زدن آتش فتنه و آشوب و ادامهء كشمكش داخلى ، بابى تازه گشودند . از جمله كسانى كه از بيعت با امام
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه سخن 229 .