انبوه مسلمانان با اصرار و پافشارى ، به امام رو آورده تا با تحت فشار قرار دادن وى ، رهبرى امّت را پذيرا شود ولى امام عليه السّلام با بىرغبتى و ترديد با آنان روبرو شد زيرا آن بزرگوار از حق خلافتى كه به وى تعلّق داشت ، محروم گشته بود و اكنون كه اوضاع كاملا منحرف گشته و امّت در ورطهء سقوط گرفتار آمده و دشوارىهاى ريشهدار كه مانع دستيابى به موفقيّت بود بر سر راهش قرار داشت به او رو آورده بودند ، امام عليه السّلام به آنان فرمود :
من نيازى به زمامدارى خود بر شما نمىبينم ، در كنارتان هستم و هركس را برگزيديد بدان راضىام بنابراين ، كسى را انتخاب كنيد . « 1 »
و فرمود :
زمامدارى خود را به من نسپاريد ، اگر من وزير مشاورتان باشم بهتر از اين است كه فرمانروايتان گردم « 2 »
امام عليه السّلام اوضاع آينده را براى آنان تشريح كرد و فرمود :
مردم ! شما به استقبال جريانى مىرويد كه چهرههاى مختلف و شبهات گوناگونى دارد ، دلها براى اين أمر استوار نيست و عقلها ثابت نمىماند . « 3 »
امام على عليه السّلام در برابر اصرار و پافشارى جمعيتى كه خواستار زمامدارى حضرت شده بودند بدانان فرمود :
اگر خواستهء شما را اجابت كنم طبق آنچه خود مىدانم با شما رفتار خواهم كرد . . . و اگر مرا رها كنيد من نيز مانند يكى از شما به شمار مىآيم و شايد فردى شنواتر و مطيعتر از شما نسبت به رئيس حكومت باشم كه در اين صورت اگر وزير مشاورتان باشم ، بهتر از آن است كه امير و رهبرتان گردم . « 4 »
انبوه جمعيتى كه از امام عليه السّلام خواستار پذيرش خلافت از ناحيهء امام عليه السّلام
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 3 / 450 چاپ مؤسسهء اعلمى .
( 2 ) . همان .
( 3 و 4 ) . نهج البلاغه كلمات قصار 92 .