عمار به عبد الرحمان گفت : اگر مىخواهى مسلمانان دچار اختلاف نشوند ، با على بيعت كن و ابن أبى سرح نيز به او يادآور شد اگر مىخواهى قريش به اختلاف نيفتند ، با عثمان بيعت نما و بدينسان ، خلافت در مسير ناصحيحى قرار گرفت و نشانههاى انحراف كه آتش تعصب و حزبگرايى ، آنها را دامن مىزد ، پديدار گشت .
بههرحال عبد الرحمان بيعت خود را به شرط عمل به كتاب و سنت پيامبر و شيوهء ابو بكر و عمر بر امام عليه السّلام عرضه كرد و حضرت مبناى عملكرد آن دو را پذيرا نشد ، ولى عثمان آن را پذيرفت و بدين ترتيب ، عبد الرحمان با او بيعت كرد و امام عليه السّلام خطاب به عبد الرحمان فرمود :
آن را براى هميشه به او بخشيدى ، اين نخستين بارى نيست كه در آن بر ما جفا روا داشتيد ، ما صبر و بردبارى پيشه مىكنيم و در آنچه شما توصيف مىكنيد ، از خدا يارى مىطلبيم . « 1 »
به خدا سوگند ! تو اين كار را انجام دادى و از آن همان خواستهاى را داشتى كه رفيقتان از دوستش داشت خداوند بين شما جدايى بيندازد . « 2 »
سپس امام عليه السّلام متوجه مردم شد تا اشتباه مكرر آنها را در مسألهء خلافت و نيز ديدگاه خويش را در سرنوشت رسالت اسلامى برايشان تشريح كند لذا فرمود :
مردم ! شما به خوبى آگاهيد كه من از همه به خلافت سزاوارترم و اينك كار به جايى رسيده كه خود مىبينيد ، به خدا سوگند ! تا زمانى كه اوضاع مسلمانان سامان نيابد و به غير از من بر كسى جور و ستم نشود ، همچنان خاموش خواهم ماند ، اين كار را
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 3 / 297 چاپ مؤسسهء اعلمى
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 1 / 188 .