امير المؤمنين ! ( از اين آيات ) پى بردى كه خداوند هركه را خود خواست از بندگانش برگزيد و اگر قريش طبق گزينش الهى براى خود پيشوايى برگزيده باشند قطعا به موفقيت دست يافته است .
عمر اندكى انديشيد و سپس گفت : ابن عباس آرام باش ، دلهاى شما همواره دربارهء قريش خيانت روا داشته و كينه ورزيده است و تمام شدنى نيز نيست .
ابن عباس گفت : امير المؤمنين ! آرام باش ، فريب و خيانت را به دلهاى بنى هاشم نسبت مده ، زيرا قلبهاى آنان از قلب پيامبر به شمار آمده و خداوند آنها را پاكيزه و پيراسته گردانده است آنان خاندانىاند كه خداوند در مورد شان فرموده است :
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
؛ « 1 »
خداوند مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و شما را كاملا پيراسته گرداند .
سپس ابن عباس خطاب به عمر اظهار داشت : گفتى حقد و كينه ، كسى كه حقش غصب شده و آن را در دست ديگرى مىبيند ، چگونه حقد و كينه نورزد ؟
عمر به خشم آمد و فرياد زد - ولى ناگهان در اين لحظه چيزى به يادش آمد كه همواره آن را نهان مىداشت - ابن عباس ! سخنان شگفتآورى مىگويى ! در مورد تو خبرى به من رسيده كه دوست ندارم تو را در جريان آن قرار دهم تا بدين وسيله جاه و منزلت و ارزش و اعتبار خويش را نزد من از دست دهى .
ابن عباس اظهار داشت : ممكن است امير المؤمنين بگويند آن موضوع
هامش
( 1 ) . احزاب / 33 .