دستت را پيش آر تا با تو بيعت كنم ، حضرت از اين كار خوددارى و ابو سفيان را مورد نكوهش قرار داد و فرمود : تو از اين كار جز فتنه و آشوب منظور ديگر ندارى و از ديرباز بدخواه اسلام بودهاى ، ما به نصيحت تو نيازى نداريم . « 1 » زمانى كه با ابو بكر بيعت صورت گرفت : ابو سفيان گفت : ما را با ابو فصيل چكار ؟ خاندان عبد مناف بايد زمام امور را به دست گيرند !
به ابو سفيان گفته شد : ابو بكر به پسرت ولايت داده است گفت : به راستى كه خويشاوندى را به جا آورده است « 2 » .
معناى مخالفت ابو سفيان با ماجراى سقيفه ، بر حق دانستن على عليه السّلام و بنى هاشم نبود ، بلكه يك حركت سياسى ظاهرى تلقى مىشد كه به وسيلهء آن قصد داشت نسبت به اسلام مكر و حيله انجام دهد و بدان جفا و ستم روا دارد و گرنه ارتباط ابو بكر و ابو سفيان فوقالعاده قوى بود « 3 » .
مخالفان سقيفه
در پى آثار و نتايجى كه سقيفه به جاى نهاد و برندگان آن از شايستگى و لياقت كافى براى سرپرستى امت بهرهمند نبودند طبيعى به نظر مىرسيد كه تعدادى از جناحها با آن به مخالفت برخيزند كه از آن ميان به سه گروه مىتوان
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 2 / 449 ، كامل ابن اثير 2 / 326 چاپ دار الفكر .
( 2 ) . تاريخ طبرى 2 / 449 چاپ دار الاعلمى ، كامل ابن اثير 3262 .
( 3 ) . نقل شده روزى ابو سفيان از كنار جمعى از مسلمانان از جمله ابو بكر و سلمان و حبيب و بلال عبور كرد ، برخى از آنها گفتند هنوز شمشيرهاى خدا گردن اين دشمن خدا را قطع نكردهاند ؟ ابو بكر با شنيدن اين سخن آنها را مورد نكوهش قرار داد و گفت چرا به بزرگ و رئيس قريش چنين سخنى مىگوييد ؟ و به سرعت خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم آمد وى را در جريان سخنى كه آنها گفته بودند قرار داد رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم در پاسخ او فرمود ابو بكر ! شايد تو آنها را به خشم آوردهاى كه چنين سخنى را بر زبان آوردند ؟ اگر چنين كرده باشى ، در حقيقت خدا را خشمگين ساختهاى . صحيح بخارى 2 / 362 .