حاضران به نزاع و كشمكش پرداختند و گفتند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم هذيان مىگويد و بنا به نقلى عمر گفت : بيمارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم شدت يافته [ كه چنين سخنى بر زبان مىراند ] همان كتاب خدا براى ما كافى است [ و نيازى به سفارش پيامبر نداريم ] بدين ترتيب ، جمعيّت به اختلاف پرداخته و هياهو و سر و صدا به نحوى بالا گرفت كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود : از پيشم برويد ، نزد من نزاع و كشمكش جايز نيست . « 1 »
فاطمه زهرا عليها السّلام همهء اين رويدادها را با دلى پر از اندوه و چشمى اشكبار شاهد بود و گويى آن مخدّره در انتظار روزهايى با رخدادهايى دشوارتر ، به سر مىبرد .
4 . سفارش لحظهء وداع
آنگاه كه بيمارى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم شدت يافت و لحظات وفات آن بزرگوار فرارسيد ، امير مؤمنان عليه السّلام سر مبارك آن حضرت را در آغوش خود نهاد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم از هوش رفت و فاطمه به چهرهء پدر مىنگريست و برايش نوحهسرايى مىكرد و مىگريست و مىگفت :
آن چهرهء نورانى كه به احترامش از ابر ، درخواست باران مىشود ، پناه و نگاهدار يتيمان و بيوهزنان بود .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم چشمان مبارك خويش را گشود و با صدايى ضعيف به فاطمه فرمود :
« بنيّة ! قولي » :
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ
؛
هامش
( 1 ) . كامل ابن اثير 2 / 320 ، چاپ دار الفكر بيروت ، صحيح بخارى كتاب العلم ، باب كتابة العلم .