من به خوبى مىدانم آنچه را رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم در خلوت به زهرا فرمود و فاطمه آن را از رسول اكرم خواستار بود ، مربوط به تو و پدرت و رفقايش مىباشد ، عايشه نتوانست يك كلمه در پاسخ على عليه السّلام سخن بگويد .
على عليه السّلام مىفرمايد :
ديرى نپاييد كه فاطمه مرا صدا زد ، فورى خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم رسيدم ديدم آخرين لحظات عمر شريفش فرارسيده ، پيامبر به من فرمود : على جان ! چرا گريه مىكنى ؟ اكنون زمان گريهء شما نيست ، اينك هنگام جدايى من و تو فرارسيده ، برادر ! تو را به خدا مىسپارم ، خداى متعال پيشگاه و جوار خود را برايم انتخاب كرده ، گريه و غم و حزن و اندوهم بر تو و فاطمه است كه پس از من حرمتش را مىشكنند ، همهء مردم بر جور و ستم در مورد شما با يكديگر همدست شدهاند . شما را به خدا مىسپارم و امانتى را نزدتان باقى مىنهم ، به فاطمه دخترم سفارشاتى كردهام و به او فرمان دادهام آنها را براى تو بازگو كند ، آن سفارشات را انجام ده و فاطمهام در راستگويى سرآمد است ، آن سفارشات را برايت باز خواهد گفت .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم آنگاه فاطمه را در آغوش گرفت و سرش را بوسه زد و فرمود :
« فداك ابوك يا فاطمة » ؛
فاطمه جان ! پدرت بقربانت .
صداى فاطمه به گريه بلند شد ، مجدّدا حضرت او را در آغوش كشيد و فرمود :
« أما و اللّه لينتقمنّ اللّه ربّي و ليغضبنّ لغضبك ، فالويل ثم الويل للظالمين ، ثمّ بكى رسول اللّه » ؛
به خدا سوگند ! پروردگارم از دشمنانت قطعا انتقام خواهد گرفت و با خشم تو خشمگين مىشود ، واى بر كسانى كه بر تو ستم روا مىدارند و سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم خود ، گريان شد .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: منذر حكيم
ص١٤٢