برايم از خدا درخواست خير و بركت نمودند و از خانه بيرون رفتند .
آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم تعدادى بشقاب بزرگ خواست و آنها را پر از غذا نمود و به منازل همسران خود فرستاد و سپس بشقابى طلبيد و در آن غذا ريخت و فرمود : اين ظرف غذا مربوط به فاطمه و همسر اوست . « 1 »
8 . شب عروسى
پس از غروب آفتاب ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به امّ سلمه فرمود : امّ سلمه ! فاطمه را نزدم بياور . امّ سلمه فاطمه را نزد پدر آورد ، دامن لباسش به پاهاى مباركش مىپيچيد از حضور در پيشگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم عرق شرم از رخسارش بر زمين مىريخت و پايش مىلغزيد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود : خدا در دنيا و آخرت تو را از لغزش باز دارد . وقتى فاطمه مقابل پدر ايستاد ، حضرت نقاب از چهرهء مبارك زهرا برگرفت تا على عليه السّلام او را ببيند .
سپس رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم به دختران عبد المطلب و زنان مهاجران و انصار دستور داد فاطمه را همراهى كنند و با اظهار شادمانى و با خواندن اشعار و تكبيرگويان ، حمد و سپاس خدا گويند و سخنى را كه خشم خدا در آن باشد بر زبان نياورند .
جابر مىگويد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم زهرا را بر ناقه و يا استر شهباى خود سوار كرد و سلمان مهار آن را در دست گرفت و پيرامونش هفتاد هزار حوريه در حركت بودند و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم و حضرت حمزه و عقيل و جعفر و بنى هاشم همه با شمشيرهاى آخته ، پشت سر آن مخدّره حركت مىكردند و
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 43 / 106 ، 114 ، 132 ، 137 .