نشست و من نيز در كنارش نشستم ، او به جهت شرم از من و من به دليل شرم از او ، سر به زير افكنده بوديم .
ديرى نپاييد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم وارد منزل شد و فانوسى در دست داشت آن را در گوشهاى از منزل نهاد و به من فرمود : على جان ! در اين ظرف مقدارى آب از آن مشك كوچك برايم بياور ، آب را نزد او آوردم . مقدارى از آب دهان مبارك خويش را با آن آميخت ، سپس ظرف را به من داد و فرمود : از آن بنوش ، من نوشيدم و آن را به حضرت برگرداندم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم آن ظرف آب را به فاطمه داد و به دو فرمود : عزيزم تو نيز بنوش ، فاطمه سه جرعه از آن آب نوشيد ، و آن را به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم برگرداند ، حضرت باقيماندهء آب را به سينهء من و فاطمه پاشيد و فرمود : خداوند اراده فرموده ، پليدى را از شما اهل بيت دور و شما را پيراسته گرداند ، سپس دستان مباركش را به دعا بلند كرد و عرضه داشت : خدايا ! براى هر پيامبرى عترتى قرار دادى ، عترت رهنمونگر مرا از دودمان على و فاطمه مقرر دار و سپس از نزد آنان بيرون رفت و دو سوى چارچوب در منزل را گرفت و فرمود : خداوند ، شما و دودمانتان را پاك و منزه گرداند . هركسى با شما سر صلح و آشتى داشته باشد ، من نيز با او چنين خواهم بود ، و با هركس با شما دشمنى بورزد ، دشمنم ، شما را به خدا مىسپارم . و او را به جاى خود ، جانشين بر شما قرار مىدهم . با گفتن اين جملات در را بست و به زنان دستور داد از آنجا بيرون روند .
هنگام بيرون رفتن ، زنى را ديد به او فرمود : كيستى ؟ گفت : اسماء . حضرت فرمود : مگر به تو دستور ندادم بيرون به روى ؟ اسماء عرض كرد : پدر و مادرم فدايت ! آرى ، فرمودى و من قصد مخالفت فرمان شما را ندارم ، ولى من با خديجه پيمانى بستهام كه مىخواهم بدان عمل كنم ، وقتى هنگام وفات خديجه فرا رسيد ، گريست ، به او عرض كردم : چرا گريه مىكنى تو كه بانوى بانوان جهانيان و همسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم هستى و حضرت به تو مژدهء بهشت داده
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: منذر حكيم
ص١١٣