استوار است
دم خون . اصل آن دمى ( با ياء ) و به قولى « دمو » با واو است از اين ماده سى و نه مورد در « نهج » يافته است ، به معاويه مىنويسد : شيطان راه خود را در تو يافته و در وجودت به آرزوى خود رسيده و در پيكرت مانند روح و خون جارى شده است : « فانّك مترف قد اخذ الشيطان منك مأخذه و بلغ فيك امله و جرى منك مجرى الروح و الدم » نامهء 10 ، 370 ، در صفّين به ياران خويش فرمود : به جاى فحش به اهل شام ، بگويند : خدايا خونهاى ما و خونهاى آنها را حفظ كن . « و قلتم مكان سبّكم ايّاهم : اللَّهم احقن دمائنا و دمائهم » خ 206 ، 323
داميه : خونين . خون آلود . به بعضى از عمّال خود كه بيت المال را دزديده به مكَّه گريخته بود مىنويسد : « و اختطفت ما قدرت عليه من اموالهم المصونة لاراملهم و ايتامهم اختطاف الذئب الازلّ دامية المعزى الكسيرة » نامهء 41 ، 413 ، از اموال زنان بيوه و يتيمها آنچه توانستى ربودى ، مانند ربودن گرگ چالاك بز شكسته و مجروح را
دنائة پستى . دنى : پست ، مؤنّث آن دنيّه است پنج مورد از اين ماده در « نهج » آمده است ، در مقام موعظه فرموده : چون يكى از شما در برادر دينى خود كثرتى در اهل يا مال يا نفس ببيند به او حسد نورزد ، زيرا مسلمان تا كار پستى انجام ندهد كه از ظاهر شدن آن شرمنده مىشود . . . مانند قمارباز برنده است كه از اوّلين بازى برنده بودنش را انتظار مىكشد . « فانّ المرء المسلم ما لم يغش دنائة تظهر فيخشع لها اذا ذكرت . . . كان كالفالج الياسر الذى ينتظر اوّل فوزة من قداحه . . . » خ 23 ، 64 ، معلوم مىشود كه چنين تشبيهى در آن عصر ناپسند نبوده است ، منظور از « دنائة » در اين كلام كار زشت و پست است .
در حكمت 396 فرموده : « المنيّة و لا الدنيّة و التقّلل و لا التوّسل و من لم يعط قاعدا لم يعط قائما و الدهر يومان يوم لك و يوم عليك فاذا كان لك فلا تبطر و اذا كان عليك فاصبر » يعنى بايد مرگ اختيار كرد نه شىء پست را مانند ذلت و نفاق و بايد اكتفا به شىء اندك نمود نه توسّل و التماس به مردم ، آنكه نشسته مرزوق نشود ، ايستاده روزى داده نمىشود . ( گويا منظور آنست كه اگر به سهولت داده نشود به عسرت نيز