مضى الاول لسبيله فادلى بها الى فلان بعده . . . فيا عجبا بينا هو يستقيلها فى حياته اذ عفدها لآخر بعد وفاته » خ 3 ، 48 ، تا چون ابو بكر اجلش فرا رسيد ، خلافت را به فلانى ( عمر بن الخطاب ) داد . . . عجبا در حيات خود مىگفت : خلافت را از من بگيريد ، من اهليت آن را ندارم ، ولى آن را براى بعد از مرگ خود به ديگرى گره زد و داد . در نسخهء ابن ابى الحديد آمده : « فادلى بها الى ابن الخطاب بعده » .
در وصف برادر دينى خود فرموده : « لا يدلى بحجّة حتى يأتى قاضيا » حكمت 289 ، ادلاء در اينجا به معنى احضار است يعنى دليلى و حجتى تا محضر قاضى نيامده بود نمىآورد :
« ادلى بحجّته : احضرها »
آن حضرت به معاويه مىنويسد : « فيا عجبا للدهر اذ صرت يقرن بى من لم يسع بقدمى و لم تكن له كسابقتى التى لا يدلى احد بمثلها » نامهء 9 ، 369 ، ادلاء در اينجا به معنى توسّل است
« أدلى فلان برحمه : توسّل بها »
يعنى شگفتا از روزگار كه مقايسه مىشود با من كسى كه بپاى من هم نمىرسد ، و او را سوابقى و فضائلى مانند من نيست ، سوابقى كه كسى بمانند آن توسّل و استناد نمىكند
دمث ( بر وزن عقل و شرف و كتف ) محلّ نرم و ريگزار ( كه رفتن در آن مشكل است ) از اين كلمه فقط يك مورد در نهج آمده است دربارهء كعبهء مكرمّه فرموده : « وضعه الله باوعر بقاع الارض حجرا . . . بين جبال خشنة و رمال دمثة و عيون وشلة » خ 192 ، 293 ، يعنى خداوند كعبه را گذاشته در سختترين نقاط زمين از حيث سنگ ، ميان كوههاى خشن و ريگهاى نرم و چشمههاى كم آب
« دمثة » وصف « رمال » است .
دمج دموج : داخل شدن در شىء و محكم شدن در آن .
: « دمج دموجا : دخل فى الشىء و استحكم فيه »
از اين لفظ تنها دو مورد در نهج يافته است كه دربارهء مورچه و پشه فرموده « و سبحان من ادمج قوائم الذرّة و الهمجة الى ما فوقها من خلق الحيتان و الفيلة » خ 165 ، 239 پاك و منزّه است خدائى كه دستها و پاهاى مورچهء ريز و پشه ريز را در بدن آنها داخل و محكم كرد تا ما فوق آنها از آفرينش نهنگان و فيلها .