دربارهء علم خويش فرموده : « اندمجت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشية فى الطوّى البعيدة » خ 5 ، 52 . اندماج به معنى پيچيده شدن است :
« ادمجه فى الثوب : لفّه فيه »
و شايد به معنى دخول باشد يعنى داخل و محكم شدهام در علم نهفته ايكه اگر آن را بگويم به لرزه مىافتيد مانند لرزيدن ريسمان در چاههاى عميق
دمر هلاك شدن . از اين لفظ يك مورد بيشتر در « نهج » نيست در وصف خداوند فرموده : « قاهر من عازّه و مدمر من شاقّه و مذلّ من ناواه و غالب من عاداه » خ 90 ، 123 ، قاهر و غالب است به كسى كه با او ادعاى شركت در عزّت كند ، هلاكت كننده كسى است كه با او منازعه كند ، ذليل كننده كسى است كه با او مخالفت نمايد و غالب است بر آنكه با او دشمنى ورزد
دمس ديماس - به كسر اول - مكان عميق و ظلمانى كه نور در آن نفوذ نمىكند ، زندان حجّاج بن يوسف را بدان جهت « ديماس » مىگفتند . از اين لفظ تنها يك مورد در « نهج » ديده مىشود كه به معاويه مىنويسد : « و قد اتانى كتاب منك ذو . . . اساطير لم يحكها منك علم و لا حلم اصبحت منها كالخائض فى الدهاس و الخابط فى الديماس » نامه 65 ، 456 ، از تو نامه اى به من رسيد كه پر از افسانهها بود . نبافته آنها را نه علمى از تو و نه عقلى ، از آن افسانهها مانند كسى گشتى كه در زمين نرمى ( مشكل السير ) قدم بگذارد و يا در مكان تاريكى وا ماند . « خبط فى سيره » يعنى هدايت نيافت در راه رفتن خود .
دمع اشك چشم و جارى شدن آن . مصدر و اسم هر دو آمده است از اين لفظ هفت مورد در « نهج » ديده مىشود . در يك كلام عجيب دربارهء طاووس فرموده : « و لو كان كزعم من يزعم انّه يلقح بدمعة تسفحها مدامعه فتقف فى ضفّتى جفونه و انّ انثاه تطعم ذلك ثم تبيض لامن لقاح فحل سوى الدمع المنبجس لما كان باعجب من مطاعمة الغراب » خ 165 ، 237 ناگفته نماند : بعضيها گمان كردهاند كه باردار شدن طاووس به اين نحو است كه مقدارى اشك در دو جانب چشمهاى طاووس نر مىجوشد و طاووس ماده آن را مىخورد و باردار مىشود و تخم مىگذارد و دربارهء كلاغ نيز گمان كردهاند كه