على خان بيه پس و اميره مظفر گسكرى به ملاقات شاه نرفتند و شاه به فرهاد خان دستور داد تا به بيه پس بتازد و برادرش ذو الفقار خان قهرمانلو برادر او دستور يافته بود تا از راه آستارا و طالش به گسكر برود و اميره مظفر را هلاك ساخته شورشيان را تنبيه كند و بعد به فرهاد خان در لشكر كشى او بر عليه على خان ملحق گردد . شاه به منظور ايجاد وحشت در شورشيان اميره سياوش را كه در لاهيجان زندانى بود هلاك نمود و سر او را بر شاخهء درختى در گوراب گسكر آويخت .
فرهاد خان كه از سفيد رود عبور كرده بود داخل بيه پس شد و به فومن رسيد و على خان با كامران و عدهاى از طرفداران با وفاى خود در كوههاى تانيان و ماكلوان عقبنشينى نمود . او اميره مظفر و پسران اميره سياوش يوسف و محمد و سالوك را زندانى ساخت و در حدود اواخر رمضان سال 1003 هجرى فرهاد خان تانيان را به قصد رسيدن به فومن ترك كرد و در هر نقطهاى قزلباشها را به عنوان داروغه تعيين نمود . سپس با زندانيان خود كه به الموت فرستاده شدند به طرف قزوين رهسپار شد و دو ماه و نيم بعد يعنى در بيستم شعبان على خان را از زندان بيرون آورده و اعدام نمودند .
اميره حمزه طالش پسر بايندر خان حاكم آستارا شورش نموده و در قلعهء چيندان
Cindan
عقب نشسته بود او مدت نه ماه در محاصرهء ذو الفقار خان حاكم اردبيل ماند و بالاخره قبول كرد تا با خانوادهء خود با كشتى عازم شيروان شود . در سال 1002 هجرى آستارا و لنكران به قلمرو شاه ملحق و به ذو الفقار خان واگذار گرديدند .
شورش نافرجام بر عليه شاه
طالشقلى و رؤساى چپك و اژدر مانند سلطان بو سعيد كرم اسفار و سايرين هنگام آمدن شاه به گيلان خود را در جنگل مخفى نمودند و پس از مدتى بو سعيد مير نزد كيا