غافلگير گرديد و از اسب به پائين غلطيد و دستگير و زندانى شد « 1 » .
اميره ساسان گسكرى
اميره ساسان وارد فومن شد و اين منطقه را ويران نمود و اميره محمد رشتى را آزاد كرد و يك ماه بعد با 300 من ابريشم و 100 خروار قماش اسكندرانى اميره دباج را آزاد ساخت و به فومن باز گردانيد .
اميره فلك الدين رشتى
اميره فلك الدين رشتى كه جانشين اميره محمد شده بود تا زمان مرگ اميره دباج رابطهاش با او در نهايت بدى بود .
اميره دباج دو پسر داشت : سلطان محمد كه با دختر اميره فلك الدين ازدواج كرده بود و اميره علاء الدين .
به سلطان محمد در زمان حيات اميره دباج تولم را داده بودند . همين كه خبر مرگ اين سلطان رسيد اميره فلك الدين رشتى دامادش سلطان محمد را به رشت خواند تا همراه او به فومن رفته بر اميره علاء الدين بتازند . اما همين كه او به رشت رسيد اميره فلك الدين خائنانه او را گرفت و نزد اميره علاء الدين فرستاد و اميره علاء الدين هم برادرش را كشت و با همسرش ازدواج نمود و به عنوان حقشناسى نسبت به اميره فلك الدين چند ده از فومن را به او داد .
سلطان محمد كودكى شيرخوار به نام امير رستم داشت كه اين كودك را به پدر - بزرگش سپردند .
اميره محمد رشتى
چندى پس از آن اميره محمد پسر اميره فلك الدين بر پدرش طغيان كرد و به فومن رفت . اميره فلك الدين پس از زيارت به لاهيجان رفت تا از اعمال گذشتهاش نزد سيد رضا كيا ابراز تأسف
هامش
( 1 ) - اميره ساسان شفتى كه فرمانده قواى فومن بود در اين جنگ در گوراب كشته شد .