دانست كه كيا سيف الدين زنده است او را دستگير نمود و به قتل رسانيد . در پائيز سال بعد عدهاى از اعضاى خاندان كوشيج و جوانان آنها كه به قزوين پناهنده شده بودند در ناوه
Nava
بر سيد على رزينى حمله كردند و او را كشتند .
چند ماه بعد كيا مسعود كيا و جهانشاه كوشيج سلاطين خرگام هم ناچار شدند آن سرزمين را ترك كنند .
دو سال بعد سيد على خواست تا ديلمان را از هجوم كوشيجان و ملاحده كه پناهگاهى در قزوين يافته بودند نجات دهد و سپاهى به طرف آن شهر اعزام نمود . آنجا هفت سال تحت قلمرو او ماند تا اينكه در 788 هجرى ( 87 - 1386 ) ناچار شد آنجا و طارم و قلعهء شميران را به فرماندهان تيمور واگذار نمايد .
اميره محمد رشتى
با مرگ اميره فلك الدين رشتى فرزندش اميره محمد جانشين او گرديد و به علل مختلف ناچار شد با سيد على متحد گردد . با اينحال يك دشمنى ديرين ميان او و ناصر كيا حاكم كوچسفهان به نام سيد على وجود داشت . در سال 785 هجرى ( 85 - 1384 ) سيد ناصر كيا به سمت رشت لشكر كشيد ولى در سياهكلرود شكست خورد و مجروح گرديد و پس از چند روز وفات يافت . يكسال بعد اميره محمد براى عقد صلح به لاهيجان رفت .
در سال 789 هجرى ( 1387 ) اميره محمد رشتى و اميره دباج فومنى و اميره محمد شفتى و اميره ساسان گسكرى چون سپاهيان مغول را در عراق ديدند ، و مىدانستند كه سيد على به سبب اينكه بدون جنگ و خونريزى قزوين و طارم را به تيمور داده و به شخصيت و اعتبار خود لطمه زده است موقع را براى حمله به او و گرفتن كهدم و كوچسفهان مناسب ديدند . سپاه بيه پيش در كهدم مغلوب گرديد ، و سيد چون به او وعده داده شده بود كه نگران نباشد به قلعهء كهدم رفت ولى اميره محمد رشتى به وعدهء خود وفا ننمود و او را تعقيب