شد تا آن را به ملك كيومرث بن بيستون گاو باره بازگرداند و او هم آن را به پسر خود ملك اويس واگذار كرد اما يكسال بعد كه نمىتوانست در مقابل اميره سيد محمد مقاومت كند به رستمدار گريخت و كوتوال قلعه هم با او سازش كرد .
در پايان جلوگيرى ديلميها از ويران كردن راهها كه به تحريك اميره كوشيج انجام مىگرفت ، سيد رضى كيا هزار اسب از خانوادهء هزار اسبى را به حكومت اشكور منصوب كرد ، و چون توقع و انتظار او برآورده نشد در 819 هجرى ( 17 - 1416 ) به قواى خود دستور داد تا در نزديكى سفيد رود بهم ملحق شوند .
تعداد افراد آنچنان بود كه در مقابل هر ديلمى يك گيلك قرار داشت و با علامتى كه مقرر شده بود گيلكها ديلميها را قتل عام كردند و تعداد كشتهها به دو تا سه هزار رسيد كه در ميان آنها اميره ديلمانى و رؤساى كوشيج و دو يا سه نفر از اعقاب خداوند علاء الدين ملحد نيز وجود داشتند . كيا جلال الدين هزار اسبى موفق شد بگريزد و به كهدم برود و در آنجا او به مهدى كيا از قبيلهء كامياروند ديلمان كه به خدمت اميره سيد محمد در آمده بود و منصب سپهسالارى رانكوه را داشت ملحق گرديد . خبر قتل عام ديلميها او را به وحشت انداخت و سلامت خود را در فرار دانست . چند روز بعد مهدى كيا ، كيا جلال الدين را كشت و با جمع آورى عدهاى از ساكنين اشكور و ديلمان در لوسن به اميره سيد محمد حمله برد و تعدادى از سربازان او را كشت و عدهاى را هم به اسارت گرفت .
بعد او برادران كيا جلال الدين كيا محمد و كيا هزار اسب را با وعدهء حكومت اشكور به كيا هزار اسب به كمك خود خواند و در كشكوه
Kaskuh
مغلوب سيد محمد گرديد ، و دو برادر كيا جلال الدين هم به قتل رسيدند . مهدى كيا موفق شد تا به طارم نزد شيخ حاجى طارمى بگريزد و او مهدى كيا را از بالاى ديوار قلعهء خود در شاهرود به سفيد رود افكند .