468 وفات يافته و خود نيز به مذهب تسنن گرويده بود ناراضى بودند و از سيد على دعوت نمودند تا سرزمين آنها را به كشور خود منضم سازد .
اميره مسعود از كوچسفهان به خمام گريخت و سپاهيان سيد على او را تعقيب نموده خمام را تصرف نمودند .
اميره فلك الدين رشتى
يك ماه بعد اميره فلك الدين رشتى كه به سمت خمام پيش تاخته بود مغلوب گرديد ، و موافقت كرد تا تمام آنچه را كه از اميره مسعود گرفته بود به سيد واگذار نمايد . سيد على مصمم شد تا خمام را به سرزمينهاى خود اضافه نمايد . اميره انوز به طارم گريخت و بعد به لاهيجان رفت ، و در آنجا اجازهء اقامت در شهر را تقاضا نمود ولى كمى بعد مجبور شد از آنجا عزيمت نمايد و به طارم بازگردد . شش ماه بعد والى طارم به نام قباد به گمان اينكه رفتارش مقبول طبع سيد على خواهد بود ، اميره انوز را كشت . سيد على كه از اين رفتار به خشم افتاده بود سپاهيانى براى محاصرهء قلعهء شميران فرستاد . آن قلعه مسخر شد و مدت هفت ماه در دست سپاهيان سيد باقى ماند . از كسان ديگرى كه بعدا به سلطنت طارم رسيدند شيخ حاجى طارمى و پسرش مير حسين و نوهاش مير زين العابدين را بايد نام برد .
كيا ملك اشكورى
كيا ملك هزار اسبى « 1 » اشكورى كه از طايفهء ناصروند بود و پسر و برادرش را كشته بود ، از اطاعت سيد استنكاف ورزيد . سيد على با خداوند محمد ملحد از اعقاب علاء الدين ملحد كه طرفدارانى در ديلمان ، رودبار ، پادز
Padez
، كوشيجان و ساكنين اشكور داشت و از افكار مذهبى خود انصراف حاصل كرده بود متحد شد و وعده داد در مقابل كمكهاى او ديلمان را به او بسپارد .
هامش
( 1 ) - احتمالا پسر كيا اسمعيل حاكم اشكور در اواسط قرن هشتم هجرى مىباشد .