تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايات دارالمرز ايران ( گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
شفتى نامه‌اى كه محتوى تارى از ريش آنها بود براى نوپاشا فرستادند ، و او را از اينكه با يكى از دشمنان خانوادهء خود سازش كرده بود سخت به باد ملامت گرفتند . نتيجهء مذاكرات آنها بىفايده بود و سيد على به تنكابن عقب نشست و منتظر رسيدن سپاه مازندران ماند . نوپاشا در سياهكلرود شكست خورد ، و به رانكوه و از آنجا به اشكور گريخت ، و چون در آنجا مورد پشتيبانى كيا اسمعيل قرار نگرفت به ساحل رفت و به كشتى نشست . چون سيد على به لاهيجان رسيد مردم آنجا نسبت به او سوگند وفادارى ياد كردند . سپهسالار محمد بن جلال الدين با پسرهاى اميره جهان به خرارود فرار كردند و از اميره انوز كهدمى يارى طلبيدند .

اميره انوز كهدمى

شش ماه بعد اميره انوز كهدمى در سواحل چيفيل مغلوب گرديد و به زحمت خود را به كهدم رساند . اميره محمد بن جلال الدين در اين نبرد كشته شد و پسرهاى اميره جهان به خرارود پناهنده شدند . سيد على تنكابن را به برادرش سيد هادى كيا داد و رانكوه را هم به برادر ديگرش سيد مهدى كيا سپرد ، و گوكه و كيسم و دوده اشپنان و كماچال را به پسر ديگر خود داد ، و پاشيجان را نيز به برادر زاده‌اش سيد ناصر كيا پسر سيد حسين كه پدرش در كرزمانسر كشته شده بود سپرد .

اميره مسعود كوچسفهانى

يك سال پس از اين وقايع ساكنان لشته نشا كه شيعهء زيدى بودند از سلطان خود اميره مسعود بن نوپاشا بن - صعلوك اسمعيلوند فرماندهء كوچسفهان كه پدرش در سال
هامش
بن دباج بن اركان بن جيحون بن فنا خسرو بن ابى نصر بن اسحق « نام سحقى يا اسحقى از او رسيده » بن سلم بن كاوس بن ايرج بن حبش بن شهريار بن فيروز بن بلاش بن بهرام بن بلاش بن اردشير بن فيروز بن نرسى بن گودرز بن بلاش بن شاپور بن اشك مؤسس سلسلهء اشكانيان . اين نسب نامه با آنچه قطب الدين محمد مسعود شيرازى در « درة التاج لغرة الدباج » مىدهد اختلاف دارد و پس از آخرين اسم حبش ( پدر بزرگ اركان پسر دباج ) پسر بلاش بن نرسى بن هرمز بن اردشير مىآيد .