مجال فسيح يافتند و گفتند : آثار ايادى و عوارف و مكارم و عواطف آل سامان بر هيچ كس از صنايع و بندگان دولت ظاهرتر نيست كه بر پسر سيمجور ، و امير سديد منصور بن نوح در ترشيح و ترجيح او بر ديگر خدمتگاران مبالغتها نمود و خراسان كه خلاصهء بيضهء دولت و نقاوهء حوزهء مملكت است به دو ارزانى داشت ، تا وقت نجوم محن و هجوم فتن ناب احدّ و ركن اشدّ او باشد و در قضاء حق آن نعمت جان و سر وقايهء ملك او و وارثان و مخلّفان او كند ، امروز كه كفران نعمت آغاز كرد و در رعايت لوازم حقوق و صيانت رونق سرير ، اغضا و اغماض نمود بعزل او مثال بايد داد و اعتداد و نان پارهء او به ديگرى از بندگان دولت دادن ، كه بكفايت امور و سدّ ثغور و موافقت جمهور قيام نمايد ، و از حضرت ملك مثالى به صرف او از قيادت و سردارى لشكر خراسان روان كردند و منصب و شغل او بر حسام الدّوله ابو العبّاس [ 1 ] تاش مقرّر داشتند ، و چون اين مثال به ابو الحسين سيمجورى [ 2 ] رسيد شيطنت غرور زمام تمالك از دست او بستد تا جوابهاى عنيف داد و بكلمهء عصيان مجاهرت كرد و بمثال حضرت التفات ننمود .
پس در خواتم كارها نظر عاقلانه واجب ديد و انديشيد كه عصيان بر ولى نعمت خويش عاقبتى وخيم دارد و در ايّام شيخوخت رقم كفران و سمت عصيان بر خويشتن كشيدن موجب ملامت و ندامت باشد و خود را در معرض متاعب و مصاعب آوردن و بلا بمغناطيس [ 3 ] به خود كشيدن و زهر به گمان چشيدن كار عاقلان نيست . اولاد و اعضاد و اتباع و اشياع خويش را حاضر كرد و بانواع نصايح و ابواب مواعظ ايشان را تسكين داد و گفت ، شعر :
فإنّ [ 4 ] امير المؤمنين و فعله * لكالدّهر لا عار بما فعل الدّهر « 1 »
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر « ابو العباس » را ندارند
[ 2 ] - نسخ ديگر : ابو الحسن سيمجور
[ 3 ] - اس : مقناطيس ، نسخ ديگر : مغناطيس
[ 4 ] - نسخ ديگر : و ان
( 1 ) فان امير المؤمنين . . . : همانا امير المؤمنين ( خليفه ) و كار او مانند روزگار است كه بدانچه مىكند بر وى عار نيست .