انفاذ وظايف حمول و اتاوات به حضرت بخارا تقاعد و الطاط نمود ، و او را بامثله و مخاطبات مشحون بانواع نصايح و تعريف سوابق ايادى و عوارف تنبيه نمودند ، و او در سكرت طغيان و نشوت عصيان بر عادت خويش مستمرّ و در افاقت [ 1 ] و ايناس رشد و تشحيذ بصيرت مقصّر ، تا حسين بن طاهر را با جمعى از مشاهير اجناد و جماهير انجاد خراسان بمخاصمت او فرستادند و او را در قلعهء ارك [ 2 ] محصور گردانيدند و مدّتى مديد در آن محاصرت بماند [ 3 ] ، و وزير ابو الحسين عتبى بر تواتر مددها مىفرستاد و اركان و اعضاد دولت را بر كفايت آن مهم تحريض مىكرد و به هيچ وجه صورت مراد از حجاب تعذّر بيرون نمىآمد و مقصود بحصول موصول نمىشد و سالها رتاج آن كار بسته بماند كه مصاعد آن قلعه با فلك همراز بود و با ملك هم آواز ، سطح او سمك سماك مىپسود [ 4 ] و ديدبان او زمزمهء ملايك مىشنود و شهاب از اوج شرف او مىتافت و سحاب در حضيض او جامهء مهلهل مىبافت . شعر :
من كلّ عاصى القلّتين كأنّما * يرقى [ 5 ] عليه إلى السّماء بسلّم « 1 »
و پيرامن آن خندقى عميق بود كه انديشه در مجارى آن بپايان نمىرسيد و وهم را در مخايض [ 6 ] آن پاى به گل فرو مىشد ، چون نهنگ سوار و پياده را فرو مىبرد و چون اجل بر خرد و درشت ابقا نمىكرد ، شعر :
يتهالك الانسان فى جنباته * مثل الفراش على شفير النّار
و يكاد يبتلع الفوارس حمؤه * مثل ابتلاع الرّمل للامطار « 2 »
هامش
[ 1 ] - اس : افادت ، متن از نسخ ديگر
[ 2 ] - صو : اراك
[ 3 ] - شع ، صو : بماندند
[ 4 ] - نسخ ديگر : مىبسود
[ 5 ] - شع : ترقى
[ 6 ] - صو : مغايض
( 1 ) من كل عاصى . . . : چنان قلعهء سر بر افراشتهاى بود كه گويى از آسمان به سوى آن با نردبان بالا مىروند .
( 2 ) يتهالك الانسان . . . : آدمى در نواحى خندق آن قلعه چون پروانهاى بر كرانهء آتش مىميرد - و گل آن نزديك است سواران را در خود فرو برد چنان كه ريگ ، بارانها را فرو مىكشد .