شاهى [ 1 ] و پنجاه مربط فيل بر طريق فديه از وى راضى شود و او چند فرضه [ 2 ] از شهرهاى هند و چند قلعه در سرّهء مملكت خويش باز گذارد و جمعى از خويشان و معارف و وجوه لشكر خويش بنوا بدهد تا از عهدهء اين مشروطات تفصّى كند و از خدم و حشم منصور جمعى در صحبت او بروند و ان بلاد و قلاع را با تصرّف گيرند . برين جمله عهد كردند و از يك ديگر مفارقت نمودند ، و چون چيپال چند مرحله برفت و بمأمن خويش رسيد و در واسطهء مملكت خود قرار گرفت طبيعت فساد و خبث اعتقاد او ، او را بر نقض عهد داشت تا مخالفت آغاز كرد و كسانى را كه بر سبيل خفارت و از براى تسلّم بلاد و قلاع مشروط در صحبت او بودند [ 3 ] برهينهء اصحاب و احزاب خويش كه بر درگاه ناصر الدّين به حكم نوا قايم بودند محبوس كرد ، و چون اين خبر به ناصر الدّين رسانيدند مقبول نداشت و ارجاف انگاشت تا خبر متواتر شد و خديعت و مكر آن كافر نعمت ظاهر گشت ، و حقيقت غدر او از حجاب شبهت بيرون آمد ، آتش غيرت در نهاد ناصر الدّين متصاعد شد و عزم انتقام مصمّم كرد و روى بولايت آن كافر غدّار نهاد و هر كجا مىرسيد از ولايت او بنهيب قهر متلاشى مىكرد و عمرانها مىكند و مىسوزانيد و كفّار و فجّار آن ولايت را بقتل مىآورد و ذرارى و اطفال و اولاد ببردگى مىگرفت تا نواحى لمغان [ 4 ] كه معمورترين نواحى او بود مستخلص و مستصفى كرد و ديگر نواحى از آن ديار بستد و معابد و بيع و كنشتهاى ايشان خراب كرد و بجاى آن مساجد بنياد نهاد و شعار اسلام ظاهر گردانيد و بشارت آن فتوح باقاصى و ادانى جهان برسيد و ذكر آن مساعى در همهء عالم مستفيض و منتشر شد و كافّهء اهل اسلام بدان شاديها نمودند و مسرّتها فزودند ، و در كنف نصرت و اقبال روى به حضرت غزنه نهاد ، شعر :
و عاد إلى حلب [ 5 ] ظافرا * كعود الحلىّ إلى العاطل « 1 »
هامش
[ 1 ] - شع : بهزار بار هزار درهم شاهى
[ 2 ] - اس : + شهر
[ 3 ] - صو : او بوده بود
[ 4 ] - در همهء نسخ لمغان آمده ، و در « اس » طغان
[ 5 ] - شع : وعدت الى حلب ( به ضم حا و لام مشدد مفتوح )
( 1 ) و عاد الى حلب . . . : وى با فتح و ظفر به حلب برگشت گويى زيورها به شخص بىزيور بازگشته است .