تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
سؤال و تكذيب آمال ايشان مشافهت شنيده بود باز راند . چيپال جز معاودت و مراجعت و تضرّع و ابتهال چاره‌اى ديگر نديد ، رسول را باز فرستاد و گفت ، بيت [ 1 ] :
چون زنهار خواهند زنهار ده * كه زنهار دادن ز پيكار به بدان شان مياور ز بيچارگى * كه جان را بكوشند يكبارگى
و خلاصهء پيغام او آن بود كه شما حميّت هند شنيده و دانسته‌ايد [ 2 ] و آنكه در وقت احتمال عار و شدّت اضطرار از مرگ نترسند و از هلاك باك ندارند . شعر :
و يركب حدّ السّيف من ان تضيمه [ 3 ] * إذا لم يكن عن شفرة السّيف مزحل « 1 »
بنشينم چون كار بنام آيد و ننگ * بر آتش چون كباب و بر تيغ چو زنگ
و اگر امتناعى كه مىرود در مصالحت و مهادنت سبب طمع غنيمت اموال و افيال و جوارى و ذرارى ماست ، چون كار بتنگ رسد و از وجه نجات و خلاص طمع منقطع گردد هر آنچه در تحت تصرّف ما باشد از خزاين و مماليك و ناطق و صامت جمله در آتش اندازيم و تلف كنيم و يك ديگر را بدست خويش بقتل آريم ، چنان كه حاصل جز خاك و خاكستر نباشد [ 4 ] النّار و لا العار ، و المنيّة و لا الدّنيّة « 2 » . چون امير ناصر الدّين اين سخن بشنيد و از خبث نهاد ايشان مصداق اين كلمه مىدانست ، حظّ اوفر غزات و انصار حق در موادعت و مصالحت ديد ، و سلطان يمين الدوله محمود را استعطاف كرد و شفيع شد تا از سر انتقام بر خيزد و حالى را بهزار هزار دينار
هامش
[ 1 ] - مب : شعر . شع : ندارد [ 2 ] - متن از شع و مب . اس : شنيدهء و دانستهء [ 3 ] - متن از شع . در « اس » تا نقطه ندارد و در نسخ چاپى بياء است [ 4 ] - مب ، شع : نماند ( 1 ) و يركب حد . . . : وى سوار دم شمشير مىشود تا از گزند و ستم آن دور باشد ، و اين وقتى است كه از دم شمشير گريزگاهى نداشته باشد . ( 2 ) النار . . . : آتش را مىپذيرم و ننگ را نمىپذيرم ، به مرگ تن در مىدهم ولى به پستى نمىگرايم ( رك : تعليقات ) .