عروهء وثقى - دستاويز استوار . رك : تعليقهء ص 3 .
عصابه - گروه مردم يا سواران عصمت - نگاهدارى عضادات - جمع عضاده به كسر اول ، چوبهاى دو طرف در عطفه - تمايل ، خميدگى عقّاد - جمع عاقد ، ولايت و امارت دهنده .
عقد له على الجيش اى رأسه عليه ، و منه عقد الالوية لأمراء البحر على سفنهم فيقال مثلا طراد معقود اللواء الأمير آل فلان ( المنجد ) نظير « اسب خراسان خواستند » در متون فارسى .
عقايل - جمع عقيله ، گرامى و نفيس از هر چيز ، در صفحهء 178 به معنى بزرگان و سروران .
عقيله - زن بزرگوار و مخدره ، هر چيز گرامى و نفيس على العلات - در همه حال ( علامت جمع علت به معنى حالت ) عمايت - گمراهى و لجاج و ستيزه ، نابينايى عناقيد - جمع عنقود به ضم اول ، خوشهها عنده - به فتح اول و دوم و سوم ، جمع عاند ، عناد كنندگان ، ستيزهگران .
عوّاء - به فتح اول و تشديد دوم ، نام منزل سيزدهم از منازل قمر و آن پنج كوكب است بر سينهء سنبله عواء - به ضم اول ، بانگ گرگ و سگ و شغال و غيره .
عوادى - جمع عاديه ، ستم و شر و زيان عوار - به ضم اول و فتح اول ، عيب و خلل عوارف - جمع عارفه ، بخششها و نيكىها عواصف - جمع عاصف ، باد تند ، روزباد تند عهن - به كسر اول ، پشم عيث - تباه كردن ، زيان و تباهى رسانيدن ، فساد و تباهى غ غاصّ - به تشديد صاد ، پر و مملو ، منزل غاص يعنى جاى پر از مردم غرار - به كسر اول ، اندك از خواب و جز آن غربيب - به كسر اول ، سخت سياه ، پيرى كه موى را به خضاب سياه كند غرش - مملكت غرشستان يا غرجستان كه پادشاه آنجا را شار مىگفتند غرشستان - رك : غرش غزاة - به ضم اول جمع غازى ، جنگجو ، جنگاور غضاضت - خوارى و ذلت غمار - به كسر اول ، جمع غمر ، تاريكى شب ، درشتى و سختى غموم - جمع غمّ ، غمها غواشى - جمع غاشيه ، زين پوش
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 589
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٥٨٩