137 - ص 241 س 4 ، جليهء امر - چنان كه حاشيه نشان مىدهد در نسخ به اختلاف حليه و حيله آمده ، ليكن جليه بر وزن قضيه درست و بجاست . جلية الامر ، حقيقت كار كه روشن گردد . رجوع شود به اقرب الموارد و المنجد .
138 - ص 242 س 15 ، مواعيد . . . - منينى به نقل از كرمانى گويد : اين بيت از قصيدهء يكى از محدثين است به مطلع :
ابا موسى سقى ربعك دان مسبل القطر * و زاد اللّه فى قدرك ما خملت فى قدرى
و ما بعد بيت مذكور چنين است :
لعل اللّه يغنينى غنى من حيث لا ادرى * فألقاك بلا شكر و تلقانى بلا عذر
براى تفصيل رك : فتح الوهبى ج 2 ص 12 .
139 - ص 246 س 16 ، استضافه - در نسخ استصفاء نيز آمده ليكن استضافه كه مطابق متن عتبى ( فتح الوهبى ج 2 ص 21 ) است در اين مورد صحيحتر مىنمايد و در فرهنگها به معنى پناهنده شدن است ، اما منينى آن را به معنى طلب افزون ( الحاق كردن ) و رها ساختن از دست مخالفان آورده است . رك : فتح الوهبى صفحهء مذكور .
140 - ص 248 س 13 ، فى خطه . . . - در ديوان متنبى ( چاپ دار بيروت - دار صادر 1377 ه . ق .
ص 125 ) قصيدهاى در مدح ابو على هرون بن عبد العزيز او راجى كاتب از سالكان راه تصوف آمده است به مطلع زير :
امن ازديارك فى الدجى الرقباء * اذ حيث كنت من الظلام ضياء
پس از آن ( ص 126 ) دو بيت مذكور را در ستايش خط ممدوح خود مىآورد . رك :
ديوان متنبى ، و فتح الوهبى ج 2 ص 26 .
141 - ص 249 س 11 ، شفشهاى زر - شفشها جمع شفشه است كه در جمع بستن « ه » غير ملفوظ افتاده . در برهان قاطع آمده : شفشه به كسر اول شوشهء طلا و نقره يعنى گداخته آنهاست كه در ناوچهء آهنين ريزند . انتهى . اين كلمه به صورتهاى شوشه و شيوشه و شمش نيز ذكر شده و ظاهرا اصل شفشه است . رجوع شود به برهان قاطع مصحح آقاى دكتر معين ذيل شفشه و شوشه و شمش . در موارد ديگر اين كتاب نيز شفشهها به كار رفته است رك : لغات كتاب .
142 - ص 250 س 7 ، برطاسى - منسوب برطاس به ضم ميم ، به صورت برداس و فرداس نيز ضبط كردهاند ، نام گروهى بتپرست ساكن حوضهء ولگا كه با همسايگان جنوبى و شمالى خود يعنى خزر و بلغار مرتبط بودهاند ( رك : دائرة المعارف اسلام ج 1 ص 820 ) . صاحب