آن بيت اين است :
فانك شمس و الملوك كواكب * اذا طلعت لم يبد منهن كوكب
رك : فتح الوهبى ج 1 ص 407 .
135 - ص 237 س 14 ، استندارى و استنداريه - علامهء قزوينى در يادداشتهاى خود ( ج 1 ص 57 ) آرد : « اسم ناحيهء غربى مازندران بوده است كه با نور و كجور حاليه يكى بوده يا قدرى هم اعم و اشمل از نور و كجور بوده است و شايد مرادف رويان بوده باشد ( رجوع شود به جداول ملوك استنداريه در كتاب التدوين ص 135 - 141 ) و سپس به ملوك آن ناحيه نيز مطردا اطلاق مىشده است ، چنان كه به طور صريح از مطالعهء مواضع مختلف « ظهير الدين » و مقايسهء آنها با يك ديگر ظاهر مىشود .
« در شرح تاريخ يمينى وجه تسميهاى براى اين كلمه مذكور است كه ترجمهء آن اين است : استنداريه به گفتهء صدر الافاضل با همزه مضموم و سين مهمله ساكنه و تاء مثناة فوقانيهء مضمومه و نون ساكنه و دال مهمله و الف و راء ، ولايت ديلم است ، به پادشاه ديلم استندار گويند و « استين » در اصل كوه است و از آن است قلعهء استن ( شرح يمينى 1 - 395 ) . براى وجه تسميهء مصنوعى ( ظ ) اين كلمه رجوع شود به ظهير الدين ( تاريخ ابن اسفنديار ) 10 - 21 و شرح يمينى ايضا ج 2 ص 15 » .
در حاشيهء چاپ سنگى ص 261 آمده : استندار سلطان ديلم و ولايتى از ديلم را گويند ، و به گفتهء كرمانى نام ؟ نصر بن ؟ حسن بن فيروزان است . آقاى دكتر معين در فرهنگ فارسى ذيل استندار آرد : حكام سلسلهء پادوسبان طبرستان را بدين عنوان مىخواندند ، و در ذيل استان نويسد : اين كلمه در عهد ساسانى به صورت
Estan
معمول بوده و آن به هر يك از ايالات ايران اطلاق مىشده ، و در دورهء اسلامى نيز برخى نواحى به همين نام خوانده مىشدند مانند « استان البهقباذ الاعلى » ، « استان البهقباذ الاسفل » ، از كورههاى جنوب غربى سواد ، و « استان سو » ناحيهاى در جبل و « استان العال » كورهاى به مغرب بغداد .
136 - ص 238 س 5 ، مشهد داعى - قبر داعى در گرگان در دهى است كه آن را روشناخره گويند و داعى در طبرستان خروج كرد ، و مردى بود اشرف نسب و بسيار ظريف ، و با حضرت عبد العظيم كه در رى مدفون است در سلسلهء نسب به هم مىرسند : داعى هو الحسن بن محمد بن اسماعيل بن الحسن بن زيد بن الحسن بن على بن ابى طالب ، و عبد العظيم هو ابن عبد اللّه بن على بن الحسن بن زيد بن الحسن بن على ( ع ) ( نقل از حاشيهء نسخهء چت ص 165 ) .