بود و متصرفات او از باب تفليس تا مكران وسعت يافت ، و سلطان ارسلان اسما پادشاهى مىكرد و در برابر ايلدگز نفوذى نداشت . ايلدگز عاقل و صاحب سيرت پسنديده بود . خود وى شخصا به شكايات مردم مىرسيد و ميان آنان داورى مىكرد . وى در همدان به سال 568 ه . ق . وفات يافت و پسرش محمد پهلوان جانشين او شد . ( از تاريخ كامل ابن اثير ، ج 11 ص 174 ) و رجوع شود به همين تاريخ ج 11 ص 120 .
9 - ص 4 س 7 ، ورج - در نسخهء چت « درج » به دال آمده ، و در حاشيه آن را به معنى مسلك و طريق گرفته و احتمال ورج هم داده است .
آقاى دكتر معين در حاشيهء برهان قاطع ذيل ورج آرند : « ورج ارج فرج ، در پهلوى
Varc
در اوستا
Varacah
در سانسكريت
Varcas
به معنى نيروى حياتى و قوت ، . . . گاه در ادبيات پارسى به جاى « فر » و خوره كلمهء ورج را به همان مفهوم به كار بردهاند . مؤلف فرائد السلوك ( كه معاصر اتابك ازبك بن جهان پهلوان « 607 - 622 » بوده ) نويسد ( نسخهء خطى متعلق به كتابخانه ملى ملك ) : و طايفهاى را از بندگان به عنايت لطف اختيار فرمود ( حق تعالى ) و به سعادت عقل ممتاز كرد ، و ايشان را به فر الهى بيار است و به ورج پادشاهى ( فر كيانى ) مزين گردانيد . پس به انبياء مرسل كه ممتاز خلايق بودند وحى فرستاد به توسط ملائكه ، و آن پيغام است به بندگان خويش و به ملوك عادل ورج داد ، و آن فرى است الهى ، و نورى است ربانى . . . » ابن سينا در دانشنامهء علائى ( بخش الهى ، مصحح نگارنده ص 109 - 110 ) گويد : « . . . و ايشان ( معقولات را ) به خوشى و لذت برسو مشغولى است ، زيرا كه هرگز روى از برسو به فروسو نكنند ، و خودى خويش را وقف كردهاند بر نظارهء ورج ، يعنى شكوهمندى برين و بريافت خوشى مهين . » . . . فردوسى در شاهنامه گويد :
ز مهرش جهان را بود ورج و فر * ز خشمش بجوشد به تن در جگر . . .
نه تنها شه و خسرو كشورست * كه شاه است و با ورج پيغمبر است
ملك چون ورا ديد با ورج وفر * كه آن را نه اندازه بود و نه مر . . .
و ارجمند و ورجاوند نيز از همين كلمهء ورج اشتقاق يافتهاند . انتهى ، و رجوع شود به همين حاشيهء برهان قاطع ج 4 ص 2265 و مرزبان نامه چاپ دوم تهران ص 19 و فارس نامهء ابن البلخى چاپ اروپا ص 32 وارد اويراف نامهء زرتشت بهرام پژدو و حكمت اشراق به قلم دكتر معين ص 28 و 29 و دانشنامهء علائى ، الهى ، مصحح همو ، ص 109 - 110 ( حاشيه ) و مقالهء « ورج » به قلم همو ، در مجلهء يغما سال سوم شمارهء 1 ص 28 - 30 و مزديسنا چاپ دوم