تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
راوندى در راحة الصدور ( ص 388 ) آرد : و خداوند پادشاه ملك الامرا جمال الدين آىآبه الاعظم اتابكى كه يگانهء اين زمان و نيكو سيرت جهان بود و سالار و سرور عراقيان ، خير در ناصيهء مبارك او بود و بقيت عمارت در عراق ازو بود كه تا قيامت آن دولت بماناد و خاندان او پاينده باد ، و از ملك و عمر و فرزندان برخوردار باد . به خدمت ملك ازبك آمد و او را اتابكى كرد و احوال او مضبوط داشت و مملكت با دست گرفت و احترامى تمام و حكمى به كام بيافت ، و و عز الدين صتماز به خشم به زنجان شد كه رجوع همهء ملك با اىابه بود ، و در ششم ربيع الاول سنهء ثلاث و تسعين [ و خمس مايه ] ( 593 ) پسران قرآن خوان و پسر ( نور الدين ) قراكه دامادان جمال الدين اى ابه بودند ، هر يكى با هزار عنان به خدمت ازبك آمدند و در همدان حاكم بودند . ايالت پسر قرآن خوان را بود و عدل مىفرمود و همه به حكم خداوند ملك الامرا جمال الدين اى ابه بود و همدان و ولايت مىآسود . انتهى . و رجوع به فهرست همين كتاب ( راحة الصدور ) و تاريخ ادبيات در ايران تأليف دكتر صفا ، ج 2 ص 242 و 1011 شود . 6 - ص 3 س آخر ، عروهء وثقى - مأخوذ است از آيهء
« فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها »
( قرآن كريم 2 - 256 ) يعنى هر كه به طاغوت ( بت ، آنچه وسيلهء طغيان شود ) كافر گردد و به خداى بگرود همانا به اصلى استوار دست زده است چنان كه آن را گسستن نيست . 7 - ص 4 س 1 ، مفوق - در نسخهء چت مفوق به فتح اول و به تخفيف و او آمده و در بالاى كلمه مفوق به ضم اول و تشديد و او ضبط شده ، مراد از مفوق ، مفوق فيه است و همچنين مراد از مفوق ، مفوق فيه است و مقصود چله و زه است كه تير كمان در آن گذاشته مىشود ، « فاق يفاق السهم فى الوتر اذا وضع فاقه فيه » ، انتهى . به نظر مىآيد كه مفوق اسم مفعول از باب تفعيل صحيح باشد . در اقرب الموارد آمده : فوق السهم جعل له فوقا ، و شايد مفوق به تشديد واو هم اسم مفعول به معنى اسم مكان باشد . 8 - ص 4 س 6 ، ايلدگز - از اتابكان آذربايجان ( 531 - 622 ه . ق . ) بود . در كامل ابن اثير آمده : اتابك شمس الدين ايلدگز در آغاز مملوك كمال سميرمى وزير سلطان محمود بود . چون كمال كشته شد ايلدگز نزد سلطان محمود آمد ، و در سلطنت سلطان مسعود حكومت ارانيه به وى واگذار شد و بدان جا رفت و ديگر نزد سلطان مسعود و ديگران برنگشت . وى به بيشتر نواحى آذربايجان و بلاد جبل و همدان و اصفهان و رى و نواحى تابعهء آنها تسلط يافت و پسر زنش را كه ارسلان شاه بن طغرل بود به سلطنت برداشت . سپاهيان او پنجاه هزار سوار