[ ديباجه ]
بسم اللّه الرّحمن الرحيم و به نستعين [ 1 ]
سزاوارترين چيزى كه زبان گوينده بدان مشعوف باشد و عنان جوينده بدان معطوف ، حمد و ثناى بارى جلّت قدرته و علت كلمته « 1 » است كه آدمى را بمزيّت عقل و فضيلت فضل مخصوص گردانيد ، و ظاهر او [ 2 ] بجمال صورت و كمال هيئت بياراست ، و باطن او [ 2 ] بنور معرفت مزيّن و منوّر كرد [ 3 ] و سعادت هدايت ارزانى داشت تا به نظر صايب و فكر ثاقب در عجايب قدرت و غرايب فطرت نظر كرد ، و بدانست كه اين صحف [ 4 ] انگليون كه باعشار كواكب [ 5 ] ملوّنست و اين سراپردهء بوقلمون كه بانوار ثواقب [ 6 ] مزيّن [ 7 ] بى رافعى حكيم و صانعى قديم صورتپذير نيست ، و اين بساط اخضر كه مرصّع است بجواهر از هار ، و اين بسيط اغبر كه ملمّع است بمفاجر انهار ، بى قادرى دانا و مقدّرى توانا ممكن نيست ، و بر وجود خويش كه عالم صغرى [ 8 ] است انديشه [ 9 ] گماشت كه اين نقش كه نگاشت ، و از ناچيز به حيّز چيز آورد [ 10 ] و در ظلمت رحم تفاصيل اجزا و تقاسيم اعضاى او تركيب و ترتيب كرد [ 11 ] و قالب مظلم او بشعلهء حيات روشن [ 12 ] گردانيد و لمعهاى از فيض نور بحر است اساس [ 13 ] و ايالت خطّهء وجود او [ 14 ] بازداشت . و چون
هامش
[ 1 ] - شمع ، لد : و به ثقتى . صو ، مب ندارند
[ 2 ] - صو ، لد ، چت : او را
[ 3 ] - چت :
گردانيد
[ 4 ] - صو : سقف
[ 5 ] - مب ، صو ، لد ، چت : ثواقب
[ 6 ] - مب ، صو ، لد :
كواكب
[ 7 ] - مب ، صو ، لد : مزين است
[ 8 ] - چت ، چق : عالم صغير
[ 9 ] - مسب :
ديده
[ 10 ] - مب : بحيزكى آورد . صو ، چق : بحيز چيز كه آورد
[ 11 ] - مب : اعضاء او ترتيب و تركيب كى كرد . صو : اعضا را ترتيب و تركيب كه كرد
[ 12 ] - مب : كه روشن . چت ، چق : روشن كه
[ 13 ] - مب : اساس هستى
[ 14 ] - چت ، چق : وجود او كه
( 1 ) جلت قدرته . . . : يعنى بزرگ است توانايى او ، و بلند است سخنش .