تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
جملگى بلاد عالم در گذشت . و از جملهء زوايد مبانى آن هزار محوّط [ 1 ] بود از جهت مرابط فيلان كه هر يك را سرايى فسيح و خطّه‌اى وسيع مىبايست از براى [ 2 ] فيّال و مرتّبان طعام و كافلان حوايج او ، و خداى را در تعمير بلاد و تكثير عباد مصالح خافى و حكم وافى مدرج و مضمر است و هو على ما يشاء قدير « 1 » .

ذكر افغانيان [ 3 ]

چون وقدهء هواجر و وغرهء ظهاير تابستان بگذشت ، سلطان از بهر دفع جمعى از طوايف افغانيان كه مصاعد قلال و معاقل جبال وطن ساخته بودند و بوقت معاودت سلطان از غزو قنوج دست تطاول باذناب حاشيت او يازيده ، مشغول شد و خواست كه بر ايشان تاختنى كند و آشيانهء ايشان بر باد دهد و مادّهء فتنهء آن قوم منقطع گرداند . از غزنه بيرون آمد و آوازهء قصد جانبى ديگر [ 4 ] بر آورد و ناگاه در سر ايشان افتاد و شمشير در ايشان بست و خلقى را بفنا آورد ، شعر :
صرعى إلى صرعى كأنّ جلودهم * طليت بها الشّيّان و العلام « 2 »
هامش
[ 1 ] - چنين است در اس و شع . چت : محوطه [ 2 ] - در نسخهء متن « براء » به همزه آمده [ 3 ] - چق : ذكر غزو هند پس از سر كوبى افغانيان [ 4 ] - شع : قصد جانبى و عزم مقصدى ديگر . ( 1 ) و هو على . . . : و خدا به هر چه خواهد تواناست ( رك : تعليقات ) . ( 2 ) صرعى الى . . . : كشته‌شدگان و افتادگان روى كشتگان ديگر ، چنان است كه گويى پوست‌هاى آنان ( كشتگان ) را به گياه شيان ( گياه دم الاخوين ) و حنا آلوده‌اند .