و فلك المعالى بر طريق نحلة حملى روان كرد كه ذكر علوّ همّت و غزارت كرم او بدان در جهان ساير و شايع شد و از اركان دولت و ابناء حضرت كس از الطاف برّ و عوايد كرم او بىنصيب نماند .
و سلطان خدمات او بانواع صنايع و ابواب مكارم مقابل كرد و بشرايط مجازات خدمات و مكافات قربات او قيام نمود ، و افراد قوّاد و آحاد أجناد [ 1 ] او را بتشريفات سنّى و خلعتهاى نفيس بر وجهى مراعات كرد كه دستور ملوك عالم و قدوهء سلاطين جهان گشت ، و در صحبت درّ صدف ملك و ياقوت شرف سلطنت مالى روان كرد كه به هيچ وقت در مجموع اقلام كتّاب و معلوم افهام حسّاب نگنجيده بود ، و همچنانكه روى بدر از مقابلهء آفتاب نورانى گردد و شكم جويبار از عطيّت ابر سيراب شود خزانهء فلك المعالى چون دريا مسكن زواهر جواهر ، و چون كوه معدن نفايس ذخاير شد .
و چون كار فلك المعالى بمظاهرت آن مواصلت و وسيلت آن وصلت قوام گرفت ، بتدبير كار لشكر و انتقام آن جمعى كه در خون شمس المعالى سعى كرده - بودند مشغول شد و بوجوه حيل و انواع علل سلك جمعيت [ 2 ] ايشان بگسست ، و همه را بقتل آورد ، و پسر خركاش كه خويش عاق و مايهء شقاق بود از ميان بگريخت ، و در جهان آواره شد ، و ثانى فقيد ثقيف و ثالث قارظين گشت ، و كس از وى نشان نيافت .
و از جملهء جنات آن شرّ و جالبان آن ضرّ ابو القاسم جعدى [ 3 ] بود صاحب جيش شمس المعالى ، بسرحدّ ولايت بنشست ، متردّد ميان خوف و رجا و مترقّب [ 4 ] طوارق بلا و صواعق عنا ، و فلك المعالى چشم ازو بينداخت و راه اهمال و إمهال
هامش
[ 1 ] - اس : و اجياد اجناد . متن از شع
[ 2 ] - شع ، صو : + و موافقت
[ 3 ] - اس :
جغدى . متن از نسخ ديگر
[ 4 ] - شع ، صو : منتظر .