اقوات او وصايت فرمود بر وجهى كه اذن سلطان در آن ابواب ازو پوشيده باشد تا موجب جرأت و جسارت و دعارت [ 1 ] او نگردد ، و او التماس كرد كه يكى از غلامان كه منظور او بود پيش او فرستد و از اسباب او آن قدر كه بدان كفايت نمايد رد كنند .
سلطان بفرمود تا ملتمس او باسعاف مقرون داشتند ، و پدر او را از هرات به حضرت آوردند و به نظر احترام ملاحظت فرمودند ، و سلطان املاك و ضياع ايشان بنواحى غرش ازيشان بخريد و از عقدهء شبهت بيرون آورد و با ديگر ضياع ديوان سلطنت مضاف شد و بهاى املاك نقد بديشان تسليم افتاد تا در وجوه مصالح و حوايج خويش صرف مىكنند [ 2 ] . و شيخ جليل [ 3 ] بمراعات جانب شار ابو نصر قيام مىنمود و او را در كنف رعايت و حياطت خويش مىداشت تا بجوار رحمت حق شد ، در شهور سنهء ستّ و اربعمائه .
ذكر وقعت ناردين [ 4 ]
سلطان يمين الدّوله چون نواحى هند بگرفت و در اقاصى آن ولايت بجايى رسيد كه هرگز اسلام را بر آن حدود رايتى طلوع نكرده بود و از دعوت محمّدى به هيچ عهد بدان طرف معجزهاى و آيتى نرسيده ، و عرصهء آن بقعه [ 5 ] از ظلمت كفر و شرك پاك كرد و مشاعل شريعت نبوى مصطفوى در آن ديار و امصار بر افروخت و مساجد بنياد نهاد و تلاوت كتاب عزيز و دراست قرآن مجيد و دعوت اذان و شعار ايمان ظاهر كرد ، خواست كه بقاياى آن اغمار را بدست آرد و از اعداء دين و عبدهء اوثان دمار بر آرد و منكران توحيد و تمجيد بارى تعالى را ببرهان قاطع شمشير مسخّر
هامش
[ 1 ] - شع ، مب : ذعارت
[ 2 ] - شع : كنند
[ 3 ] - چت ، چق : + شمس الكفاة احمد بن حسن الميمندى
[ 4 ] - مب ، لد : نارين . چق : نندونه . متن از اس و چت
[ 5 ] - نسخ ديگر : آن بقاع